معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن نعمة، مکنی به
ابوالعباس. محدث و فقیهی بمائهٔ هفتم هجری.
او در حدیث شاگرد سخاوی و ابن صلاح و در
فقه تلمیذ ابن عبدالسلام بود و به دمشق
میزیست و منصب خطابه و تدریس داشت. او
راست کتابی در اصول. وفات وی بسال ۶۹۴
هـ .ق . بود.