معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن موسی بن شاکر. از
بنی موسی بن شاکر که در اخراج کتب از بلاد
روم با برادران خویش محمد و حسن کوشید.
پدر ایشان موسی بن شاکر مصاحبت مأمون
داشت و مأمون حق او را دربارهٔ اولاد وی
مراعات کرد و او چون بمرد سه فرزند وی
کودک بودند مأمون اسحاق بن ابراهیم
المصعبی را وصیّ ایشان کرد و آنان را با
یحیی بن ابی منصور در بیت الحکمة جای داد
و چنان بود که نامه های وی از بلاد روم
باسحاق میرسید مبنی بر مراعات جانب آنان
و استخبار از احوال ایشان تا آنجا که اسحاق
گفت: مأمون مرا دایهٔ اولاد موسی بن شاکر
کرده است. و حال ایشان مطلوب نبود چه
رزق آنان کم بود از آن جهت که ارزاق همهٔ
اصحاب مأمون برسم اهل خراسان کم بود.
بنوموسی در علم بنهایت رسیدند و احمد دون
برادر خویش ابوجعفر محمد در علم بود بجز
صناعت حیل، چه در آن علم ابوابی گشوده که
برادر وی و دیگران از قدماء محققین در حیل
مانند ایرن و غیره را بدان دسترس نبوده است.
و دخل احمد در هر سال هفتادهزار دینار بود.
و او در ۲۴۶ هـ .ق . با برادران رصد سرمن رأی ََ
کردند. و او راست: معرفة مساحة الاشکال
البسیطة و الکریة شامل ۱۸ شکل، و
نصیرالدین طوسی آن را تحریر کرده است.
رجوع بتاریخ الحکماء قفطی چ اروپا ص ۳۱،
۶۲، ۹۵، ۱۸۷، ۳۱۵، ۳۱۶، ۴۴۱، ۴۴۲ و
عیون الانباء ج ۱ ص ۱۸۷، ۲۰۷ و ۲۰۸ و
روضات الجنات ص ۷۰۸ شود.