معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن مطرف عسقلانی،
مکنی به ابوالفتوح. او تولیت قضاء دمیاط
داشت و به سال ۴۱۳ هـ .ق . درگذشت و مولد
وی در سیصدوبیست واند است. وی ادیبی
فاضل بود و کتب بسیار در ادب و لغت و غیر
آن تألیف کرد و دیوان شعر خود را بدو نسخه
گرد کرده یکی مُعْرَب و دیگری مجرد از
اعراب و آن نزدیک هزار ورقه است. یاقوت
گوید: تمام مسطورات فوق را بوعبداللََّه
صوری حافظ گفت و باز صوری گفت که: وی
مرا قطعه ای از شعر خویش بخواند و بقیهٔ
دیوان خویش را با اذن روایت آن بمن داد و
همچنین در روایت سائر مصنفات خویش مرا
رخصت کرد. و از آن قطعه که خود او برای
من خواند این بیت بخاطر دارم:
علمی بعاقبة الأیام یکفینی
و ما قضی اللََّه لی لابدّ یأتینی.
و باز در همان قطعه است:
و لا خلاف بأنّ الناس مذ خلقوا
فیما یرومون معکوسوالقوانین
اذ ینفق العمر فی الدنیا مجازفة
والمال ینفق فیها بالموازین.