معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمد کنبناری ابن
ابی عبداللََّه محمد، مکنی به ابوالعباس، از اهل
اشبیلیه. عارف بصناعت طب و از فضلا و
متمیزین آن دیار. وی طب از عبدالعزیزبن
مسلمة الباجی و سپس ابوالحجاج یوسف بن
موراطیر در مراکش فراگرفت و در اشبیلیه
اقامت گزید و خدمت ابوالنجاةبن هود
صاحب اشبیلیه را اختیار کرد. (عیون الانباء
ج ۲ ص ۸۱).