معنی و تعریف
[ عَ ض ض ] (ع مص) گَزیدن. (از منتهی
الارب) (ترجمان القرآن جرجانی). به دندان
گزیدن. (غیاث اللغات). به دندان گرفتن.
(المصادر زوزنی) (دهار) (از اقرب الموارد).
|| به زبان گرفتن. (از منتهی الارب) (از
اقرب الموارد). || زیرک و داهی شدن. (از
منتهی الارب). عِضّ شدن شخص. (از اقرب
الموارد). و رجوع به عِضّ شود. || سخت
شدن زمان بر کسی. (از اقرب الموارد).
|| لازم گرفتن چیزی را. || چسبیدن و
ملتصق شدن وتر کمان به کبد آن. و برخی
عض را به معنی گزیدن به دندان با «ض» و به
سایر معانی با «ظ» دانسته اند. (از اقرب
الموارد).