معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن یعقوب،
مکنی به ابوعبداللََّه و ملقب به بریدی. هندوشاه
در تجارب السلف آرد که: او مردی متهور بود
و شریف نفس و بلندهمت، در خدمات منتقل
میشد و احوال او بعسر و یسر و عزل و تولیت
منقلب میگشت تا آخر قوت نفس و علو
همت او را بر آن داشت که لشکر جمع کرد و
بصره و بلاد خوزستان را بگرفت و بعد از آن
خواست که وزارت خلفاء کند، راضی وزارت
باو داد و بعد از اندک مدتی معزول شد و
وزارت بسلیمان بن حسن بن مخلد افتاد.
رجوع به تجارب السلف ص ۲۱۹ و
تجارب الامم ج ۵ ص ۱۹۷، ۲۵۸، ۲۶۵ -
۲۶۷، ۳۰۸، ۳۰۹، ۳۳۴، ۳۳۵، ۳۳۸، ۳۶۸،
۳۶۹، ۳۹۴، ۳۹۸، ۴۰۳، ۴۰۴، ۴۰۹، ۴۳۰،
۴۳۲، ۴۶۷ -۴۷۰، ۴۹۲، ۴۹۴، ۵۰۲، ۵۰۴،
۵۱۶، ۵۱۸، ۵۲۱، ۵۲۳، ۵۳۱، ۵۴۰، ۵۴۲،
۵۴۴، ۵۵۰، ۵۵۳، ۵۵۵، ۵۵۷، ۵۶۵، ۵۶۷،
۵۶۸، ۵۷۱، ۵۷۵ و رجوع به ابوعبداللََّه بریدی
شود.