معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن یزدادبن
رستم طبری نحوی، مکنی به ابوجعفر. وی به
بغداد سکونت گزید و خطیب گوید، او به بغداد
از نصیربن یوسف و هاشم بن عبدالعزیز دو
صاحب علی بن حمزهٔ کسائی باسناد خود از
عبداللََّه مسعود روایت کرد که او گفت: من
قراآت را شنیدم و آنان را نزدیک بیکدیگر
یافتم شما در قرائت بهر یک از قراآت که
خواهید توانید خواندن چه اختلاف آنان چنان
است که کسی گوید هلم و دیگری گوید تعال.
و عمربن محمدبن سیف کاتب نیز گوید: این
روایت از ابن رستم به سال ۳۰۴ هـ .ق . شنیدم.
و محمدبن اسحاق الندیم گوید: از کتب ابن
رستم است: کتاب غریب القرآن. کتاب
المقصور والممدود. کتاب المذکر و المؤنث.
کتاب صورةالهمز. کتاب التصریف.
کتاب النحو. و در کتاب الغایهٔ ابوبکربن مهران
نیشابوری که در قراآت کرده است خواندم که
گوید: قرائت کردم نزد ابوعیسی بکاربن احمد
المقری و او گفت: قرائت کردم نزد ابوجعفر
احمدبن محمدبن رستم طبرانی [ کذا ] و او
مؤدَّب خانهٔ وزیر ابن الفرات بود و ما با وسائل
و تدبیرها و شفیعان بخدمت این مرد که بصیر
بعربیت و حاذق در نحو بود رسیدیم و او
قرائت کرد نزد نصیربن یوسف ابوالمنذر
نحوی صاحب کسائی و او قرائت کرده بود
نزد کسائی. (معجم الأدباء ص ۶۰).