معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن هاشم بن
خلف بن عمروبن سعیدبن عثمان بن
سلیمان بن سلیمان القیسی القرطبی الأعرج،
مکنی به ابوعمر. او از محمدبن عمربن لبابه و
اسلم بن عبدالعزیز و احمدبن خالد سماع
داشت و توجه و اعتنائی خاص بعلم نحو
داشت و این فن در او بر دیگر علوم و فنون
غلبه کرد و مردی مهیب و باوقار بود و نسبت
باو یا در حضور او لاغ و دعابه میسر کس
نبود و بعلت وقار وی او را قاضی لقب
دادندی. وفات او به سال ۳۴۵ هـ .ق . بود.
ابن فرضی گوید محمدبن حسن ذکر او آورده
است.