معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن ولیدبن
محمد، معروف بولاد. او از خاندان علم است
و یاقوت ذکر و ترجمهٔ پدر و جد ولاد را در
معجم آورده است. و کنیت او ابوالعباس است
و چنانکه زبیدی در کتاب خود گوید وفات او
به سال ۳۰۲ هـ .ق . بوده است. و گوید: او در
نحو بصیر و استوار و سادّ و صوابگفتار بود و
از موطن خویش مصر به بغداد رحلت کرد و
درک مصاحبت ابراهیم زجاج و جز او کرد. و
زجاج وی را بر ابوجعفر نحاس تفضیل
می نهاد و تقدم میداد. و این دو از شاگردان او
بودند و این استاد تا آخر عمر همیشه این
شاگرد را می ستود و هرگاه یک تن مصری را
به بغداد می دید می گفت شاگردی از من نزد
شماست و چنین و چنانست و چون
می پرسیدند آیا مراد تو ابوجعفر نحاس است
می گفت نه مقصود من ابوالعباس بن ولاد
است. و یکی از ملوک مصر ابن ولاد و ابن
نحاس را بخواند و آن دو را بمناظره داشت،
ابن نحاس ابن ولاد را گفت: از رمیت چگونه
بر صیغهٔ افعلوت بنا کنی؟ ابن ولاد گفت: گویم
ارمییت. ابن نحاس گفت: این خطا باشد چه از
کلام عرب افعلوت و افعلیت هیچیک نیامده
است. ابن ولاد گفت: تو از من درخواستی تا
بنائی تمثیل کنم و من چنان کردم و ابوجعفر
در این سؤال ابن ولاد را تغفیل کرده بود.
زبیدی گوید ابن ولاد در قیاس خویش بتبدیل
واو بیاء دانش خویش بنموده است. و
ابوالحسن سعیدبن مسعدهٔ اخفش امثله ای بنا
کند که در کلام عرب نیامده است. و ابن ولاد
راست: کتاب المقصور و الممدود. کتاب
الانتصار السیبویه فیما ذکره المبرد. و رجوع
به ابن ولاد شود. و در بعض مآخذ وفات او
بسال ۳۳۲ آمده است.