معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن هارون
بردعی، مکنی به ابوالعباس. از عرفای مائهٔ
چهارم هجری است. ابوبکر طاهری و
ابومحمد مرتعش را دیده و نسبت به ابومحمد
مرتعش رساند. و از کلام اوست که گفته:که از
دیدارش منفعت نبری از سخنش سود
نخواهی برد. هم از کلمات اوست که گفته:
لایصلح الکلام الاّ لرجل اذا سکت خاف
العقوبة بسکوته؛ روا نیست سخن کردن
شخصی را مگر گاهی که ترسد بر خاموشی
عقوبت و مؤاخذت مترتب گردد. بردعی بفتح
باء موحده و راء مهمله و دال مهمله و عین
مهمله و یاء نسبت است. (نامهٔ دانشوران ج ۲
ص ۴۲۱).