معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن فضل
دینوری، مکنی به ابوالفضل و مشهور به ابن
خازن. وی شاعر و استاد یگانهٔ خط در عصر
خویش بود. دیوان او را نصراللََّه کاتب پسر او
جمع کرده. او راست: کتاب القناعة. و از شعر
اوست در بستان و حمام حکیم ابوالقاسم
اهوازی:
وافیت منزله فلم ار حاجباً
الّا تلقّانی بسن ضاحک
والبشر فی وجه الغلام امارة
لمقدمات ضیاء وجه المالک
و دخلت جنته و زرت حمیمه
فشکرت رضواناً و رأفة مالک.
مولد او به سال ۴۵۱ هـ .ق . و وفات وی ۵۱۸
بود. و رجوع به ابن خازن ابوالفضل احمد...
شود.