معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن علویهٔسیستانی، مکنی به ابوالعباس و ملقب بریح و
هم ملقب بجراب الدولة. وی طنبوری و بذله گو
و ظریف و خوش دعابه است و به ایام مقتدر
عباسی میزیست و ادراک دولت بنی بویه کرد
و چون دیالمه بالقاب مختوم بدولة مباهات
میکردند او به لاغ و مزاح لقب جراب الدوله
بخود داد و جراب بمعنی انبان و نیز غلاف
بیضتین باشد. و او راست: کتاب
ترویح الارواح و مفتاح السرور و الافراح،
یاقوت گوید: این کتاب در فن خود از حیث
اشتمال بر فنون هزل و مضاحک بی مانند
است. (معجم الادباء). و ابن الندیم گوید: نام
دیگر کتاب ترویح، النوادر و المضاحک است.