معنی و تعریف
[ عُ رْیْ ] (ع مص) برهنه گردیدن.
(منتهی الارب). برهنه گردیدن و کندن پوشاک
خود را. (از ناظم الاطباء). برهنه شدن.
(المصادر زوزنی) (دهار): عری الرجل من
ثیابه؛ آن مرد لباسهای خود را کند، و در این
صورت وی را عارٍ و عُریان گویند و تأنیث آن
عاریة و عریانة باشد. (از اقرب الموارد).
عُریة. رجوع به عریة شود. || عری من
العیب؛ از عیب ایمن گشت، و چنین شخصی
را عَرٍ گویند. (از اقرب الموارد).