معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن
عبدالرحمان بن سعید یا سعد الابیوردی،
مکنی به ابوالعباس. مؤلف صفة الصفوه گوید:
وی فقیهی فصیح از اصحاب ابوحامد
اسفرائینی متوطن بغداد بود و بر جانب شرقی
آن شهر و مدینةالمنصور ولایت قضاء داشت
و مدرس و مفتی و مُناظر بود و در جامع
منصور حلقه ای و حوزه ای داشت: عبیداللََّه بن
احمدبن عثمان صیرفی از دیگری روایت
کرده که قاضی ابوالعباس ابیوردی صائم الدهر
بود و غالب افطار وی نان و نمک بود و خود
تهی دست و بامروت بود و زمستانی را بی جبه
بپایان برد و باصحاب خویش میگفت علتی
مرا از پوشیدن حشو بازمیدارد و آنان گمان
میبردند که مرضی دارد ولی قصد او فقر بود
لکن برای خویشتن داری و مروت اظهار
نمی کرد. و ابن ثابت گفت: صوری مرا حدیث
کرد که وی ابیوردی را از مولد او پرسید و او
گفت مولد من به سال ۳۵۷ هـ .ق . بود و بروز
شنبهٔ ششم جمادی الآخرهٔ سال ۴۲۵
درگذشت و در مقبرهٔ باب حرب دفن شد.
(صفة الصفوة ج ۲ ص ۲۷۵).