معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن حمدان بن
عازم زندی. مکنی به ابوبکر. از مردم زند
قریه ای به بخارا. و ابوعبداللََّه حافظ غنجار از
او روایت کند. و جدّ او حمدان از خلف بن
هشام بزار روایت کند و ابوکامل البصیر
البخاری، صاحب ترجمه را ذیل کلمهٔ زندنه
آورده است بخلاف مؤلف التبصیر و جز او.
(تاج العروس، مادهٔ ز ن د).