معنی و تعریف
(اِ) آغوش. بغل : امیر او را بخویشتن خواند و در آگوش گرفت. (تاریخ بیهقی). گاه بادش گرفته بر گردن گاه گردش کشیده در آگوش.مسعودسعد. یک قطره از آن شراب مشکین آورد دو عالمم در آگوش.عطار.
- آگوش آگوش؛ بغل بغل : در مجلس ما گلی و خاری باشد آگوش آگوش مرغزاری باشد سرتاسر اگر پلاس و کرباس بود این اکسون است کلاه واری باشد. جلال الدین فضل اللََّه خواری.
- یک آگوش؛ یک بغل. یک آغوش.
|| نامی از نامهای پرستاران ترک. رجوع به آغوش شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آگوش
شماره: 2150
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(اِ) آغوش. بغل : امیر او را بخویشتن خواند و در آگوش گرفت. (تاریخ بیهقی). گاه بادش گرفته بر گردن گاه گردش کشیده در آگوش.مسعودسعد. یک قطره از آن شراب مشکین آورد دو عالمم در آگوش.عطار.
- آگوش آگوش؛ بغل بغل : در مجلس ما گلی و خاری باشد آگوش آگوش مرغزاری باشد سرتاسر اگر پلاس و کرباس بود این اکسون است کلاه واری باشد. جلال الدین فضل اللََّه خواری.
- یک آگوش؛ یک بغل. یک آغوش.
|| نامی از نامهای پرستاران ترک. رجوع به آغوش شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2150
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی