معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن اسماعیل بن
یونس المرادی النحاس النحوی المصری
مکنی به ابوجعفر. یکی از فضلاء زمان
خویش است و او را تصانیف سودمند است از
جمله: تفسیر قرآن کریم. کتاب اعراب القرآن.
کتاب الناسخ و المنسوخ. کتابی در نحوتفاحة.
کتابی در اشتقاق و تفسیر ابیات سیبویه و این
کتابی بی مانند است و کتاب ادب الکتاب و
کتاب الکافی در نحو و کتاب المعانی و هم ده
دیوان را تفسیر و املا کرده است. و کتاب
الوقف و الابتداء صغری و کبری و کتابی
درشرح معلقات سبع و کتاب طبقات الشعراء
و جز آنها. وی از ابوعبدالرحمان النسائی
روایت کند و نحو از ابوالحسن علی بن
سلیمان اخفش نحوی و ابواسحاق زجاج و
ابن الانباری و نفطویه و اعیان ادباء عراق
فراگرفته است و بقصد صحبت بزرگان مذکور
از مصر بعراق شده است. و در او خساست و
تقتیر بود و بر خود تنگ گرفتی و چون وی را
عمامه ای بخشیدندی آن را از راه بخل و شح
بر سه پاره کردی و از هر یک عمامه ای کردی
و هم از این خوی حوائج خویش خود
خریدی و خود حمل کردی و گاه آشنایان را
بحمل آن داشتی با این همه مردمان را باو
رغبت بسیار بود و خلق بسیار از دانش وی
نفع و فایدت بردند و او در مصر بذی الحجة
۳۳۸ هـ . ق. درگذشت و بعضی وفات او را
۳۳۷ هـ . ق. گفته اند و در سبب وفات او آرند
که وی بر درج مقیاس بر ساحل نیل نشسته
بود و این وقت هنگام طغیان نیل بود و شعری
را بعروض تقطیع میکرد و عامی راهگذار
گمان برد که او نیل را سحر کند تا آن آب
فزونی نگیرد و نرخها گران شود لگدی بر وی
زد و وی را در نیل افکند و جسد او نیافتند. و
نحاس در نسبت وی بمعنی صفار است
باصطلاح مردم مصر که مسگر را روی گر
گویند و صاحب روضات گوید که بخط شهید
اول دیده شده است که: احمد از کبراء اصحاب
ما [ یعنی شیعه ] و خال زبیدیست. رجوع به
ابن خلکان چ تهران ص ۳۰ و
روضات الجنات ص ۶۰ و ۶۱ و ابوجعفر احمد
... شود.
یاقوت گوید: او از مردم مصر است و به بغداد
شد و شاگردی مبرد و اخفش علی بن سلیمان
و نفطویه و زجاج و غیر آنان کرد و بمصر
بازگشت و بدانجا تا گاه مرگ ببود. و سال
وفات وی چنانکه ابوبکر زبیدی در کتاب
خود گوید ۳۳۷ هـ . ق. است. و ابوجعفر
صاحب فضلی شایع و علمی متعارف و ذایع
بود و شهرت وی از اطناب وصف او ما را
بی نیاز کند. و او مردی دیداری نبود لکن آنگاه
که بعلم میپرداخت جودت و حسن او ظاهر
می آمد. و از سؤال از اهل نظر و فقه ابا نداشت
و در تصانیف خویش هر جا بمشکلی
برمیخورد می پرسید. زبیدی گوید
قاضی القضات اندلس منذربن سعید البلوطی
گفت: وقتی بمصر بمجلس درس وی حاضر
آمدم و او اخبار شعراء املاء می کرد و این
قطعهٔ قیس بن معاذ مجنون میخواند:
خلیلی هل بالشام عین حزینة
تبکی علی نجد لعلی اعینها
قد اسلمها الباکون الا حمامة
مطوقة باتت و بات قرینها
تجاوبها اخری علی خیزرانة
یکاد یدنیها من الارض لینها.
من گفتم، ماذا اعزک اللََّه باتایصنعان؟ گفت تو
چگونه خوانی گفتم بانت و بان قرینها پس
خاموش گشت و از آن روز از صحبت من
کراهت مینمود تا آنجا که کتاب العین خود را
از من دریغ کرد چه تا آن وقت من برای
استنساخ آن نزد وی میرفتم و مرا گفت از
نسخهٔ ابوالعباس بن ولاد استنساخ کن و من
نزد ابن ولاد شدم و او را مردی کامل علم و
نیکو مروت یافتم و کتاب العین را خواهش
کردم و او بمن داد و ابوجعفر چون این بشنید
پشیمان شد. و باز گوید ابوجعفر لئیم النفس
بود و بر خود سخت تنگ می گرفت و بسا
بود که او را عمامه ای می بخشیدند و آن را بسه
پاره می برید و از آن سه عمامه میکرد. و او را
تصانیف نیکو و سودمند است و از جمله:
کتاب الانوار. کتاب الاشتقاق لاسماءاللََّه
عزوجل. کتاب معانی القرآن. کتاب اختلاف
الکوفیین و البصریین و آن را المقنع نام داده
است. کتاب اخبار الشعراء. کتاب ادب
الکتاب. کتاب الناسخ و المنسوخ. کتاب
الکافی فی النحو. کتاب صناعة الکتاب. کتاب
اعراب القرآن. کتاب شرح السبع الطوال.
کتاب شرح ابیات سیبویه. کتاب الاشتقاق.
کتاب معانی الشعر.
کتاب التفاهة فی النحو.
کتاب ادب الملوک. و از کسی شنیدم که
تصانیف وی از پنجاه زیاده باشد. رجوع به
معجم الادباء ج ۲ ص ۷۲ شود.