معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن احمد ازدی
اشبیلی مکنی به ابوالعباس. صاحب روضات
از بغیه روایت کند که او معروف به ابن الحاج
و مقرئی اصولی و ادیب و محدث است و او را
بر کتاب سیبویه املائی است و نیز تصنیفی در
امامة دارد و کتابی مختصر در علوم قوافی و
مصنفی در حکم السماع و اختصار المستصفی
و حواشی بر مشکلات آن کتاب و حواشی بر
سرّالصناعة و بر ایضاح و نقودی بر صحاح و
ایراداتی بر مغرب وشرحی بر خصائص
ابن جنی. و او میگفت که پس از مرگ من
ابن عصفور در کتاب سیبویه آنچه خواهد کند
و عبدالملک گوید که احمد متحقق بعربیت و
حافظ لغات و مقدم در فن عروض بود و از
دباج روایت داشت و به سال ۵۰۱ هـ . ق.
درگذشت و در بدرالسافر آمده است که او در
زبان عرب بارع بود بدان پایه که هیچ کس
برتر یا نزدیک بوی نبود و نیز در جوامع
الجامع ذکر او آمده است و در باب کنی و
القاب گوید که ابن الحاج از القاب جماعتی
است و مشهورترین آنان احمدبن محمد
اشبیلی است صاحب نقد و المغرب. رجوع به
روضات ص ۸۶ شود.