معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم بن
سلفهٔ انصاری ملقب بصدرالدین و مکنی به
ابوطاهر حافظ. او در طلب حدیث رحلت و
درک خدمت اعیان مشایخ کرد و شافعی
مذهب بود و به بغداد شد و در آنجا شاگردی
علی الکیا ابوالحسن علی الهراسی در فقه و
ابوزکریا یحیی بن علی الخطیب التبریزی
اللغوی در لغت کرد و از ابومحمد جعفربن
سراج و غیر او از ائمه روایت دارد و آفاق و
بلاد را بپای طلب بپیمود و در سال ۵۱۱ هـ . ق.
بثغر اسکندریه شد و در آنجا اقامت گزید و از
اماکن بعیده مردم قصد او کردند و از وی
بهره ها بردند و در آخر عمر او کسی مانند وی
نبود و ابوالحسن علی بن سلار وزیر الظافر
العبدی صاحب مصر در ۵۴۶ در ثغر مزبور
مدرسه ای برای وی بساخت و بدو تفویض
کرد و آن مدرسه تا امروز به نام او برجایست
و ابن خلکان گوید من درک خدمت جماعتی
از اصحاب وی در شام و دیار مصریه کردم و
بمن اجازت روایت دادند و از خط او نقل
بسیار دارم و امالی و تعالیق وی بسیار است و
ولادت او در حدود سال ۴۷۲ هـ . ق. باصفهان
بوده است و بچاشتگاه روز جمعهٔ پنجم شهر
ربیع الاول سال ۵۷۶ در ثغر اسکندریه وفات
یافت و هم بدانجا جسد وی در مقبرهٔ وعلا
بخاک سپردند و نسبت او بجد وی ابراهیم
سلفه است و آن لفظی فارسی است و معنی
وی دارای سه لب باشد چه یکی از دو لب او
شکافته بود و در کتاب بغیة در ذیل ترجمهٔ
ابراهیم بن عمربن ابراهیم بن خلیل ابی العباس
خلیلی مشهور به الجعبری آمده است که
سلفی نسبت بطریق سلف است. و رجوع
بروضات ص ۸۲ و ابن خلکان شود. او
راست: سلفیات من اجزاء الاحادیث و کتابی
در مناقب عباس بن عبدالمطلب عم رسول
صلوات اللََّه علیه.