معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمد مکنی به
ابوسعید اعرابی. از مشاهیر فضلای طبقهٔ عرفا
اصلش از بصره است و ساکن مکهٔ معظمه
بوده است در اواخر مائهٔ سوم و اوایل مائهٔ
چهارم هجریه. بعلوم ظاهر و باطن معروف و
مشهور گشت. جامی رحمه اللََّه او را در عداد
طبقهٔ پنجم ازین سلسله نگاشته و گوید وی
عالم بود و فقیه وی را برای این طایفه
تصنیفهای بسیار است و بصحبت جماعتی از
این طبقه رسیده مانند شیخ جنید و عمروبن
عثمان مکی و ابوالحسین نوری و شیخ حسن
مسوحی و شیخ ابوالفتح حمال بعضی گفته اند
که وی قریبست ازین سلسله بطبقهٔ چهارم.
شیخ الاسلام گفته که وی در نکته های توحید
سخت نیکوست و در آنجا گفته: لایکون قرب
الا و ثمة مسافة؛ نزدیکی نگویند تا مسافت
نبود و هم شیخ الاسلام در ذیل این بیان گفته
که: در قرب دو گانگی است که یکی بدیگری
نزدیک بود پس چون بنگری قرب بعد باشد و
تصوف یگانگی باشد. و از کلمات ابوسعید
است که گفته: التصوف کله ترک الفضول و
المعرفة کلها الاعتراف. یعنی تصوف همگی
ترک زیادتیست و معرفت همگی آن اعتراف
است بنادانی یعنی بازیافت آنکه وی را
نمی شناخت و نیز از کلمات اوست که گفت:
لایکون الشوق الا الی غایب یعنی نمیباشد
اشتیاق مگر بچیزی که حاصل و موجود
نیست زیرا که شوق میل است به پیدا شدن
چیزی و این معنی بنسبت با معدوم وجود
گیرد و به نسبت با موجود صورت نبندد اما
آنکه در حضور محبوب شخص را شوق باقی
است آن شوق حصول نیست بلکه شوق بقاء
حضور محبوبست در ازمنهٔ آتیه و این معنی
حالة الشوق معدوم است شیخ الاسلام در ذیل
این بیان گفته: شیخ اجل عالم داود طائی را
گفتند تو مشتاقی گفت نه، مرا نه دوری بود که
مشتاق باشم. غایب مشتاق بود دوست من
پیوسته در نظر حاضر است و هم از اوست که
اللََّه تعالی بعضی از اخلاق خود با دشمنان داده
تا بآن بر دوستان وی تعطف میکنند و بدان
سبب دوستانش می آسایند و نیز از اوست که
گفته: علم را با آداب آن باید بکمال رسانید و
اگر غیر ازین باشد آن علم را فایدتی از برای
تحصیل کننده اش نباشد و آن عالم فاضل در
مکهٔ معظمه روزگار خود را بارشاد میگذرانید
تا در سنهٔ ۳۴۰ هـ . ق. روزگار زندگانی را
بدرود نمود و در آن وقت او را شیخ حرم
خواندند و در مکه مدفون کردند تا اینجا بود
آنچه از نفحات الانس نقل شد و اما آنچه
یافعی در متوفیات ۳۴۰ هـ . ق. نوشته این
است: ابن الاعرابی المحدث الصوفی ابوسعید
احمد بن محمدبن زیاد البصری نزیل مکه
روی عن اسحاق الزعفرانی. و از مؤلفات وی
یکی کتاب وصایا بوده که در ابتدای ترجمه
نامی ازو برده شد و دیگر کتاب جمع و تفریق
که در آداب طریقت بوده است و دیگر کتاب
فواید که متعلق بکلمات این طبقه بوده. (نامهٔ
دانشوران ج ۲ ص ۲۲۸).