معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمد مکنی به
ابوالحرث فریغونی. در ترجمهٔ تاریخ یمینی
آمده (ص ۳۰۵ ببعد): ولایت جوزجان در
مدت ایام آل سامان، آل فریغون را بود اباً عن
جد میراث رسیده و از سلفی بخلفی منتقل
گشته و بعد همم و غور کرم و مکارم شیم
ایشان از ادراک اوهام و افهام گذشته و اکناف
و اعطاف ایشان مقصد غربا و ادبای اطراف
شده و اموال ایشان بهرهٔ آمال گشته و افضال
اماثل جهان رضیع احسان و ربیب انعام
ایشان گشته و ابوالحرث احمدبن محمد غرهٔ
دولت و انسان مقلت و جمال جملت و طراز
حلت ایشان بود با همتی عالی و نعمتی متعالی
و کنفی رحیب و مرتعی خصیب و امیر
سبکتکین کریمه ای از کرایم او از بهر پسر
خود سلطان یمین الدوله خواسته بود و او دری
یتیم از بحر جلال ناصرالدین از بهر پسر
خویش ابونصر حاصل کرده و اسباب
مواشجت و ممازجت میان جانبین مستحکم
گشته و اواصر لحمت و وثایق قربت مستمر و
مشتبک شده و چون ابوالحرث وفات یافت
سلطان آن ولایت بر پسر او ابونصر مقرر
داشت و او را بعنایت و رعایت مخصوص
میداشت تا در سنهٔ احدی و اربعمائة (۴۰۱
هـ . ق.) از دار دنیا بدار عقبی تحویل کرد. بدیع
همدانی و ابوالفتح بستی و دیگر شعرای عصر
در مدح ایشان قصاید غرا و منثورات بسیار
پرداخته اند.