معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمد مکنی به
ابوالریان. مولد و منشأ او اصفهان است او در
کتابت توغلی نداشت اما مردی عاقل بود و
عقل او جبر قلت معرفت میکرد و در آخر ایام
عضدالدوله وزیر شد و چون عضدالدوله
وفات کرد و آن در روز دوشنبهٔ نوزدهم شهر
شوال سنهٔ اثنتین و سبعین و ثلثمائة (۳۷۲
هـ . ق.) بود ابوالریان را بگرفتند و بند کردند و
مدتی درآن بماند، بعد از آن صمصام الدوله او
را از بند بیرون آورد، و بنواخت و وزارت باو
تفویض کرد اما مهلتی زیادت نیافت ودشمنان
قصد کردند و صمصام الدوله او را بکشت. و
گویند قصد ابوالریان مذکور محمدبن ابی
محمدبن ابی عبداللََّه بن سعدان کرد و چون
ابوالریان را بگرفتند در آستین او رقعه ای بود
این دو بیت نوشته:
أیا واثقاً بالدهر غرّاً بصرفه
رویدک عنی بالزمان اخوخبر
و یا شامتاً بالناس کم ذی شماتة
یکون له العقبی بقاصمة الظهر.
این شخص که رقعه را یافت پیش ابن سعدان
برد، او گفت این را پیش ابوالریان بر و بپرس
که این دو بیت که نوشته است چون رقعه
به ابوالریان رسید گفت این رقعه بخط ابوالوفا
طاهربن محمد است که من قصد او کردم، او
این ابیات بمن فرستاد در آن حال که او را
بگرفتند همین رقعه را پیش تو که ابن سعدانی
می فرستم. ابن سعدان این سخن بشنید
اندوهناک شد و خاموش گشت. (تجارب
السلف ص ۲۴۷).