معنی و تعریف
[ یَ ] (ع اِمص) عافیة. صحت. سلامت. تندرستی : توبه سگالی که نیز باز نگردی سوی بلا گرت عافیت دهد این بار. ناصرخسرو. عافیت را نشان نمی یابم از بلاها امان نمی یابم.خاقانی. از عافیت مپرس که کس را نداده اند در عاریت سرای جهان عافیت عطا. خاقانی. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. (گلستان).
و رجوع به عافیة شود. || پارسایی. زهد. (آنندراج): آنان که به کنج عافیت بنشستند دندان سگ و دهان مردم بستند. سعدی (گلستان). عافیت چشم مدار از من میخانه نشین که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم. حافظ.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
عافیت
شماره: 212208
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ یَ ] (ع اِمص) عافیة. صحت. سلامت. تندرستی : توبه سگالی که نیز باز نگردی سوی بلا گرت عافیت دهد این بار. ناصرخسرو. عافیت را نشان نمی یابم از بلاها امان نمی یابم.خاقانی. از عافیت مپرس که کس را نداده اند در عاریت سرای جهان عافیت عطا. خاقانی. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. (گلستان).
و رجوع به عافیة شود. || پارسایی. زهد. (آنندراج): آنان که به کنج عافیت بنشستند دندان سگ و دهان مردم بستند. سعدی (گلستان). عافیت چشم مدار از من میخانه نشین که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم. حافظ.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
212208
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی