معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن علی بن محمدبن
عبدالملک بن سلیمان بن سیدة الکنانی
الاشبیلی معروف به لصّ. وی مقری و محدث
و محقق در علوم عربیت و تاریخ و شاعری
مفلق و نیکو معاشرت بود و دیری درس لغت
و عربیت میکرد او از شریح و ابوبحر اسدی و
از وی شلوبین روایت کند. و اشعار او مدون
است و شهرت او به لصّ [ دزد ] این است که
خود او حکایت کند و گوید وقتی والیی
باشبیلیه می آمد شعراء وقت هر یک در مدح
او قصیده ای گفته بودند و من نیز خواستم
چیزی بگویم و فردا با دیگر شاعران بمحضر
والی انشاد کنم لکن با همه رنجی که بردم
مصراعی میسر نشد. در این وقت
بیادداشتهای خود رجوع کردم و قصیده ای از
ابوالعباس یافتم که بر آن نوشته بود این قصیده
را شاعر انشاد نکرده یعنی بر کسی نخوانده
است آن را بنوشتم و نام والی در آن گنجانیدم
و صباح که دیگران مدائح خود خواندند من
نیز آن قصیده انشاد کردم و در این وقت مردی
برخاست و همان مدیحه از آستین بیرون کرد
و با همان تغییر که من در ممدوح کرده بودم
تماماً بخواند و والی بخندید و از این توارد
سرقت اعجاب و شگفتی نمود. وفات احمدبن
علی به سال ۵۷۷ هـ . ق. است.