معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن عثمان بن ابی بکربن
بصیص الزبیدی ملقب بشهاب الدین و مکنی به
ابوالعباس. صاحب روضات از بغیة و او از
خزرجی آرد که احمد در نحو و لغت و
عروض عالم وحید دهر خویش و متفننی
متقن و لوذعیی در علوم و صاحب حسن
سیرت و سهولت اخلاق بود. نحو را از
جماعتی فرا گرفت و مردم عصر از وی نحو
آموختند و ریاست این علم بدو منتهی شد و
طلاب ادب از اقطار یمن برای کسب علم نحو
نزد او می شتافتند. او راست: شرحی نیکو بر
مقدمهٔ ابن بابشاذ، لکن این شرح ناتمام مانده
است و نیز منظومه ای در قوافی و عروض. و
او دریائی بیکران بود و تدریس او را مبارک و
فرخنده می شمردند. و وفات او بروز یکشنبهٔ
بیست و یکم شعبان سال ۷۶۸ هـ . ق. بوده
است. (روضات الجنات ص ۸۵).