معنی و تعریف
[ کَ دَ ] (مص) آکندن. پر کردن. انباشتن. || جای دادن : آنکه اندر جهان ندارد گُنج چون توان آکنیدنش در کُنج؟اوحدی.
|| به خاک سپردن. دفن کردن. زیر خاک کردن. دفین کردن : مرا مرده در خاک مصر آکنید ز گفتار من هیچ مپْراکنید.فردوسی. تا نگردد بصدْمه ای بدو نیم در زمین آکنیده اند ز بیم.نظامی. آکنیده خمی سفال، در او آبی الحق خوش و زلال در او.نظامی.
و مشتقات آن تنها از همین یک مصدر آید منتظم.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آکنیدن
شماره: 2099
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ کَ دَ ] (مص) آکندن. پر کردن. انباشتن. || جای دادن : آنکه اندر جهان ندارد گُنج چون توان آکنیدنش در کُنج؟اوحدی.
|| به خاک سپردن. دفن کردن. زیر خاک کردن. دفین کردن : مرا مرده در خاک مصر آکنید ز گفتار من هیچ مپْراکنید.فردوسی. تا نگردد بصدْمه ای بدو نیم در زمین آکنیده اند ز بیم.نظامی. آکنیده خمی سفال، در او آبی الحق خوش و زلال در او.نظامی.
و مشتقات آن تنها از همین یک مصدر آید منتظم.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2099
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی