معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بنداری.
شاعری فارسی. مکنی به ابوالعباس. رجوع به
کتاب محاسن اصفهان مافروخی ص ۳۳ شود.
ما فروخی او را جزء شعرای فارسی معاصر
خود می آورد و او کتاب محاسن اصفهانرا
دراوائل قرن پنجم هجری تألیف کرده است و
بندار شاعر معروف نیز بر حسب روایاتی که
در دست است در ۴۰۱ هـ . ق. وفات کرده
است. و نام او را کمال الدین ابوالفتح بنداربن
ابی نصر خاطری رازی گفته اند و گمان
نمی رود که بندار معروف، بنداری صاحب این
ترجمه باشد.