معنی و تعریف
[ کَ نِ ] (اِمص) اسم مصدر و عمل
آکندن. || (اِ) آکنه. حشو:
چون راست بود خوب نماید سخن
در خوب جامه خوب شود آکنش.
ناصرخسرو.
آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست
جز چشم زخم امت و تعویذ بخل نیست
جز رد چرخ و آکنش روزگار نیست.
سنائی.