معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن عمر مکنی
به ابوالقاسم و معروف به ابن الصفار. ابن
ابی اصیبعه در عیون الانباء (ج ۲ ص ۴۰) آرد:
ابن الصفار، وی ابوالقاسم احمدبن عبداللََّه بن
عمر متحقق در علم عدد و هندسه و نجوم بود
و در قرطبه بتعلیم این علوم پرداخت و او را
زیجی مختصر بر مذهب سندهند است و نیز او
راست کتابی در عمل باسطرلاب، موجز و
نیکوعبارت و قریب المأخذ و ازجملهٔ تلامذهٔ
او ابوالقاسم مسلمةبن احمد المرحیطی است
و ابن الصفار پس از فتنه ای که بقرطبه روی داد
از آنجا بیرون شد و در شهر دانیة پایتخت
امیر مجاهد عامری در ساحل بحر اندلس
شرقی مستقر شد و در همانجا درگذشت
رحمه اللََّه. و گروهی از اهل قرطبه نزد او تلمذ
کرده اند ازجمله ابومسلم بن خلدون و ویرا
برادری بود به نام محمد و مشهور بعمل
اسطرلاب که در اندلس پیش از او در این کار
از وی ماهرتر نبود. و ابن صفار راست از
کتب: زیج مختصر علی مذهب السند هند و
کتاب فی العمل بالاسطرلاب. و رجوع به ابن
صفار در همین لغت نامه و طبقات قاضی
صاعد شود.