معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن احمدبن
اسحاق بن موسی بن مهران اصفهانی مکنی به
ابونعیم. محدّثی مشهور است و کتابی مأثور
دارد مسمّی بحلیةالأولیاء که نام شریف آن
تصنیف منیف در السنهٔ علماء دائر است و
مضامین اعجازآئینش در صحف مناقب ائمهٔ
دین سائر، از مصنفین اولین و آخرین هرکه از
احوال همایون اهل بیت اطهار سلام اللََّه علیهم
مجموعی پرداخته و یا کتابی ساخته غالباً
ممکن نیست که از ابونعیم و حلیهٔ وی روایتی
نیاورده یا فضیلتی نقل ننموده باشد چه بر
وجه اسناد و یا بر سبیل ارسال. نسب وی
بچهار واسطه با مهران مولی عبداللََّه بن
معاویةبن عبداللََّه جعفری می پیوندد، بر این
سیاق: ابونعیم احمدبن عبداللََّه بن احمدبن
اسحاق بن موسی بن مهران. محدث نیسابوری
در ترجمهٔ ابونعیم از رجال خویش گوید: کان
حافظاً مشهوراً من اعلام المحدّثین و اکابر
الحفاظ الثقات. ابن خلکان در اخبار وی در و
فیات الأعیان آورده کان من اعلام المحدثین و
اکابر الحفاظ الثقات اخذ عن الأفاضل و اخذوا
عنه و انتفعوا به الحفّاظ و کتاب حلیهٔ او را
ستوده گوید: هو احسن الکتب. ولادت او بقول
ابن منده در شهر رجب سال سیصد و سی و
بقولی سی و چهار و بقولی سی و شش اتفاق
افتاده و بگاه کسب هنر و استماع خبر بمدرس
جمعی از معاریف اساتید قدم نهاد مثل
ابوالعباس محمدبن یعقوب اصم و ابن کیسان
نحوی و غیرهما و کسانی که علم حدیث از
ابونعیم فرا گرفته اند بسیارند از جمله محدث
طفریست و ابوعلی حداد از مصنفین معجمات
و جامعین تذکرات جز آنکه اشارت رفت
گروهی دیگر برای ابونعیم ترجمتی خاص
قرار داده اند ولو بر وتیرهٔ اجمال چون ابن شهر
آشوب مازندرانی در معالم العلماء و علامهٔ
حلی در خلاصةالرّجال و عبدالرحمان بن
جوزی در تاریخ منتظم و محمدبن اسعد
یافعی در مرآةالجنان و یاقوت حموی در
معجم البلدان و میر معاصر در روضات الجنات
و میرزا عبداللََّه افندی در ریاض العلماء و
خواندمیر در حبیب السیر و میر مصطفی در
نقدالرجال و محدث استرآبادی در
منهج المقال. در حوادث سال چهار صد و سی
از تاریخ یافعی در طی اخبار ابونعیم چنین
مذکور نموده است که: روی عن المشایخ
بالعراق و الحجاز او خراسان و صنف
التصانیف المشهورة فی الأقطار. ابوالفرج بن
جوزی در کتاب منتظم میگوید ابونعیم
الاصبهانی الحافظ سمع الکثیر و کان یمیل الی
مذهب الاشعری میلاً کثیراً یعنی وی از سنن
رسول و احادیث ملت بسیار استماع کرد و
بسیار جمع نمود. بعقیدت میلی مفرط بمذهب
اشاعره داشت و آنگاه ابوالفرج بطعن روایت
ابونعیم می پردازد و اسناد او را از درجهٔ
اعتماد می اندازد و از نقادین رجال اهل سنت
و جماعت دو عبارت را دلیل عدم وثاقت وی
می آورد یکی آنکه میگوید بچند واسطه از
ابوزکریا یحیی بن عبدالوهاب بن منده روایت
شد که گفته از شیخ ابوبکر بن احمد بن علی
شنیدم که میگفت کان ابونعیم یخلط المسموع
له بالمجاز و لا توضح احدهما من الاخر یعنی
ابونعیم در مرویّات خویش آنچه را از شیوخ
شنیده بود بآنچه بدون سماع رخصت روایت
داشت درمی آمیخت و این دو را از هم جدا
نمیساخت با آنکه در میان انحاء تحمل اخبار
ما بین این دو نحو در اعتبار بسی فرقست و
دیگر آنکه میگوید هم از ابوزکریا حکایت
نموده که از قاضی ابوالحسین استماع کردم که
گفت از عبدالعزیز شنیدم که میگفت لم یسمع
ابونعیم مسند الحارث بتمامه من ابی بکربن
خلّاد فحدّث به کله یعنی ابونعیم تمام مسند
حارث را از شیخ ابوبکربن خلاد استماع
نکرده بود ولی بگاه روایت همه را بروجه
سماع می آورد و لایخفی که مؤدّای هر دو
عبارت یکی است و فرقی ما بین آنها نیست
مگر بعموم و خصوص و کیف کان، ابن جوزی
چنانکه بامثال این قوادح خود ابونعیم را
مردود می داشته در باب کتاب حیلة الاولیاء
نیز برخی عبارات طعن آمیز بزبان میرانده.
مؤلف مرآت الجنان میگوید از قدح ابن
جوزی در حلیهٔ آن دانشمند چه گزند است که
خود سخنی بلسان حسد سروده و دربارهٔ وی
بی رشک نبوده قدح وی در حق ابونعیم چنان
است که طعن حساد امام ابوحامد در حق وی
و من در آن باب اشعاری بنظم کشیده ام از
آنهاست این دو بیت:
لئن دقها جاراتها و ضرائر
بمنظرها الأبهی و منطقها الحلی
فما سلمت حسناء من ذم حاسد
و صاحب حقّ من عداوة مبطل.
یعنی اگر همسایگان و وسنیان سلمی او را
بسخن شیرین و روی نیکوش بنکوهیدند
شگفت نباشد چه نه هیچ صاحب جمال از
مذمت عیب گوی سالم ماند و نه هیچ خداوند
حقی از عداوت باطل جوی. همانا علماء
اسلام را بحذافیرهم اتفاق است بر این که
حافظ ابونعیم از محدثین اهل سنت میباشد و
در زمرهٔ اشاعره بشمار میرود ولی نقادین
حال رجال از فرقهٔ امامیه استظهار تشیع وی
نموده اند و بر طبق استنباط خویش گواهی
داده اند و گفته اند که اوچون در عصر سلطنت
اهل سنت بوده تقیه نموده و تصانیف بر آئین
ایشان پرداخته من جمله محمد باقر مجلسی
رحمه اللََّه که خود از نوادگان ابونعیم است
بدین معنی تصریح فرموده چنانکه مؤلف
روضات الجنات میگوید که در یکی از فوائد
امیر محمد حسین خاتون آبادی که از اسباط
علامهٔ مجلسی است دیدم که نوشته بود از
جمله معاریف علماء جمهور که من بر تشیع
وی پی بردم حافظ ابونعیم محدث اصبهانی
است مصنف کتاب حلیة الاولیاء و از اجداد
جد من مجلسی میباشد و جد من تشیع ویرا از
والدش مجلسی بزرگ طاب ثراه نقل کرده و
او نیز این معنی را اباً عن جدٍ بسندی متصل
بشخص ابونعیم روایت نموده از این جهت
است که در کتاب حلیه از مناقب ائمه آنچه در
سایر کتب آن قوم یافت نمیشود یافت میشود
و محدثین فرقهٔ اثناعشریه و دیگر طوائف
امامیه موارد احتجاج از آن استخراج مینمایند
و چون اهل بیت بمافی البیت داناتر از
دیگرانند لاجرم ابونعیم را بشهادت اولاد و
احفادش بی شبهه باید شیعی شناخت این عین
عبارت فاضل خاتون آبادی است که محض
تجنب از زیادت تعصب آن را نقل نمودیم و
عهده اش با جامع روضات باز گذاردیم. گوید
و ممن اطلعت علی تشیعه من مشاهیر
علماءالعامة هوالحافظ ابونعیم المحدث
باصبهان صاحب حلیة الاولیاء و هو من اجداد
جدی العلامة ضاعف اللََّه انعامه و قد نقل جدی
تشیعه عن والده عن ابیه عن آبائه حتی انتهی
الیه قال العلامة و هو من مشاهیر محدثی
العامه ظاهراً الا انه من خلص الشیعة فی باطن
امره و کان یتقی ظاهراً علی وفق ما اقتضته
الحال و لذا تری کتابه المسمی بحلیة الاولیاء
یحتوی من احادیث مناقب امیرالمؤمنین علیه
السلام ما لایوجد فی سائر الکتب و مدار
علمائنا فی الاستدلال باخبار المخالفین علی
استخراج الاحادیث من کتابه و لما کان الولد
اعرف بمذهب الوالد من کل احد لم یبق شک
فی تشیعه فرحمه اللََّه تعالی و قدس سره و انعم
علیه فی الجنان ما ارضاه و سره. مصنف
ریاض العلماء همه جا از علامهٔ مجلسی
رحمة اللََّه علیه باستاد استناد تعبیر میکند او
نیز در ترجمهٔ ابونعیم میگوید من این استظهار
از آن استاد بزرگوار استماع نمودم این عبارت
اوست: ابونعیم هذا کان من الاجداد العالیة
لمولانا محمد تقی المجلسی و ولده الاستاد
الاستناد و المعروف انه کان من محدثی علماء
العامة و لکن سماعی من الاستاد المشار الیه
انّ الظاهر کونه من علماء اصحابنا و اتقائه عن
المخالفین کما هو الغالب من احوال ذلک
الزمان واللََّه العالم بحقیقة الحال و از مؤیدات
تشیع وی حکایتی است که زکریابن محمد
قزوینی در کتاب آثار البلاد آورده و گوید
مردم اصبهان بر حافظ ابونعیم تعصب آوردند
و او را از دخول جامع منع کردند اتفاقاً در آن
ایام سلطان محمود حاکمی بآن بلد روانه نمود
اهل اصبهان بموجبی برشوریدند حاکم را
بکشتند چون ماجری بسمع سلطان رسید
بنفسه متوجه اصفهان گردید نخست مردم آن
بلد را به لطف امان بخشید همین که نیک از
سطوت محمود بیاسودند روز جمعه که جمله
در جامع اعظم بودند محمود بفرمود تا
لشکریان بیکبار حمله بردند و درهای جامع
بگرفتند و از مردم اصفهان کشتاری فراوان
کردند هر که در جامع حضور داشت بقتل آمد
و ابونعیم که از آن مجموع بود درگذشت. و
دیگر از امارات صحت این دعوی صورت
لوح مزار او است. مولانا نظام الدین قرشی که
از شاگردان شیخنا بهاءالدین محمد بوده در
کتاب رجال خویش المسمی بنظام الاقوال
گفته من قبر ابونعیم را خود در اصفهان زیارت
کردم این عبارات بر فراز آن نوشته بود که قال
رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم مکتوب
علی ساق العرش لااله الااللََّه وحده لاشریک له
محمدبن عبداللََّه عبدی و رسولی و ایدته
بعلی بن ابی طالب. رواه الشیخ الحافظ المؤمن
الثقة العدل ابونعیم احمدبن عبداللََّه سبط
محمدبن یوسف البناء الاصبهانی رضی اللََّه
تعالی عنه و رفع فی اعلی علیین درجته و
حشره مع من یتولاه من الائمة المعصومین
صلوات اللََّه علیهم اجمعین. صاحب ریاض
گفته شیخ محمدبن یوسف بناء که از نیاکان
ابونعیم است از مشاهیر صوفیه اصفهان بوده.
صاحب روضات میگوید: محمدبن یوسف بناء
همان است که در محلهٔ خواجو از بلدهٔ
اصفهان بقعه دارد و مزار او در زبان عامهٔ ناس
بمقبرهٔ شیخ سینا مشهور شده است. شهاب
الدین یاقوت نیز در ذیل عنوان اصبهان از
کتاب معجم البلدان بدین فایده تصریح آورده
است میگوید: الامام ابونعیم احمدبن عبداللََّه بن
احمدبن اسحاق بن موسی بن مهران سبط
محمدبن یوسف البناء الحافظ المشهور
صاحب التصانیف منها حلیة الاولیاء و غیر
ذلک مات یوم الاثنین و العشرین من محرم
سنة ثلثین و اربعمائة و دفن بمردبان یعنی
ابونعیم سبط محمد بروز دوشنبه بیستم محرم
سال چهار صدو سی وفات یافت و در موضع
مردبان مدفون گشت از این کلام معلوم میشود
که مزار آب بخشان اصفهان را سابقاً مردبان
میخواندند چرا که مضجع ابونعیم اکنون در
گورستان آب بخشان است از محلهٔ درب
شیخ ابومسعود. میگویند سید امیر لوحی
موسوی از اشراف سبزوار که در اصفهان
می نشست و با علامهٔ مجلسی معاصر بود
بگفت تا مقبرهٔ ابونعیم را ویران ساخته و از
این عمل به اقتضاء لوازم معاصرت توهین و
ایذاء مجلسی را که از احفاد او است
می اندیشید. واللََّه العالم بحقایق الحال. تاریخ
وفات ابونعیم بروجهی که یاقوت حموی گفته
مطابق است با عبارت وفیات و غیره پس
آنچه از تاریخ اختبار البشر منقول است که
وفات ابونعیم اصبهانی از معروفین حفاظ و
وفات ابن خیاط از مجیدین شعراء در سال
پانصد و هفده هجری اتفاق افتاده مبنی بر
خطاء مؤلف است و گرنه فی نفس الامر بر
سهو ناسخ و اگر هیچ یک از این دو نباشد بی
شبهه این ابونعیم غیر صاحب حلیة الاولیاء
است و یحتمل قویاً که از اعقاب وی بوده که
این چنین در کیفیت و لقب و نسبت پیرو نیای
خویش گردیده و دلیل دیگر بر صحت تاریخ
وفاتی که ثبت افتاد خود تصریح جامع اخبار
البشر است در جای دیگر آن کتاب گفته
وفات ابونعیم حافظ و وفات شیخ ابوالفتح
بستی از وقایع سال چهارصدوسی میباشد در
کلام روضات نیز خبطی افتاده که می فرماید و
کان عمره یوم وفاته سبعاً و سبعین سنة چه
بالاتفاق اختلاف مورخین در میلاد ابونعیم از
سه قول فزونتر نیست و بر هر سه قول روزگار
زندگانی وی از هفتاد و هفت فزونتر خواهد
بود چه بر قول یحیی بن منده که نقل افتاد
یکصد سال تمام میشود و بر دو قول دیگر نود
و چهار یا نود و شش و کاتب این نسخه از
روضات که بدست ماست ستا و تسعین را بر
حسب مشاکلة کتبی بصورت سبعاً و سبعین
تبدیل کرده که بر اینحمل لامحاله عبارت میر
با تاریخ اخیر مطابق خواهد بود و آنچه از
مصنفات وی ضبط شده اینانند: کتاب حلیة
الاولیاء. کتاب الاربعین، در این کتاب
احادیثی را که در حالات مهدی عجل اللََّه
فرجه وارد است جمع نموده. کتاب طب النبی
چنانکه دمیری در حیوة الحیوان بوی منسوب
ساخته. کتاب الفوائد چنانکه سید هاشم
بحرانی در کتاب غایة المرام باو استناد داده.
کتاب فضائل الخلفاء. کتاب حلیةالابرار.
کتاب الفتن. کتاب مختصر الاستیعاب. کتاب
منقبة المطهرین و مرثیة الطیبین. کتاب مانزل
من القرآن فی امیر المؤمنین. کتاب تاریخ
اصبهان. نژاد ابونعیم را تا مهران بترتیبی که
نوشتیم از این تاریخ نقل شده و حافظ ابونعیم
هم در آن تاریخ گفته نخستین کس از اجداد
من که بشرف اسلام فائز شده مهران است و
نیز در آن تاریخ آورده پدرش عبداللََّه بن احمد
در سنهٔ سیصد و شصت و پنج بمرده و در کنار
مزار نیای مادری ابونعیم بخاک رفته همانا
عبداللََّه بن معاویةبن عبداللََّه که مهران را ولا
بوی منسوب میدارند از احفاد جعفر طیار
رضوان اللََّه علیه بود که در سال یکصد و بیست
و هفت هجری مقارن آغاز حکمرانی مروان
الحمار در کوفه خروج کرد و با زیدیهٔ آن بلد
بر عبداللََّه بن عمربن عبدالعزیز که حکومت
عراق داشت برآمد و جنگی سخت نمود و از
آنجا بمدائن رفت شیعهٔ کوفه بوی ملحق شدند
و بکثرت احتشاد قوتی یافتند پس عبداللََّه با
لشکری آراسته از مدائن بیرون آمد و باطراف
ممالک تاختن برد و شهرهای بزرگ بگرفت
مانند حلوان و همدان و قومس و ری و جبال
و اصفهان و در سال یکصد و بیست و نه از
اصفهان بفارس رفت و آن مملکت را بگشود
و در اصطخر مقیم گردید و عمال فرستاد و
اموال گرفت و جمعی کثیر از رؤساءبنی هاشم
وبنی امیه و غیرهم بوی ملحق شدند مانند
ابوجعفر منصور و سلیمان بن هشام بن
عبدالملک و علی بن عبداللََّه بن عباس و
برادرش عیسی بن عبداللََّه. در عمدة الطالب
خوانده ام که ابوجعفر منصور از جانب
عبداللََّه بن معاویه بحکومت بلدهٔ اندح (؟)
مأمور گشت و در شرح ابن ابی الحدید دیده ام
که فرقهٔ اسحاقیه پیروان عبداللََّه بن معاویه اند؛
میگوید: و هی التی احدثها اسحاق بن زیدبن
الحارث و کان من اصحاب عبداللََّه بن معویة
بن عبداللََّه بن جعفربن ابیطالب کان یقول
بالاباحة و اسقاط التکالیف و یثبت لعلی علیه
السلام شرکة مع رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله
فی النبوّة علی وجه غیر هذا الظاهر الذی
یعرفه الناس: یعنی مقالهٔ اسحاقیه را
مردی اسحاق از اصحاب عبداللََّه بن معاویه
ابداع نمود میگفت: اشیاء جمله مباحند و بهیچ
کس هیچ تکلیف نیست علی علیه السلام با
رسول در منصب نبوت انباز بوده ولی نه بر
وجهی که مردم بظاهر فهم میکنند بالجمله
چنان مینماید که مهران نیای اعلای ابونعیم به
گاهی که عبداللََّه اصفهان را گشوده بدست وی
افتاده و مسلمانی گرفته اگر عمری شد و تا
باب عین برسیدیم شرح سیرت عبداللََّه بن
معاویه را که فرقهٔ اسحاقیه در حقیقت با وی
منسوبند خواهیم رقم کرد بعون اللََّه تعالی.
چون نسخهٔ رسالهٔ اربعین که چهل حدیث
نبویست در شئون مهدی آل محمد صلی اللََّه
علیه و علیهم از میان مخزونات کتابخانهٔ
ملک زادهٔ دانشمند وزیر علوم بدست افتاد و
مطاوی آن بذکر احوال همایون حضرت قائم
عجل اللََّه فرجه که امام عصر و حجت وقت
است اختصاص داشت لاجرم ترجمت حافظ
ابونعیم رضوان اللََّه علیه را بنقل آن چهل خبر
ختم نمودیم اقتداءً بغیر واحد من علمائنا
الاخیار که ایشان نیز در طی مصنفات خویش
تمام آن رساله را بر سبیل ارسال مندرج
ساخته اند و از رجال اسانید بهمان صحابی که
از لسان مبارک رسول صلی اللََّه علیه و آله و
سلم استماع نموده اکتفا گردید تحفظاً علی
غرض الاختصار که با ثبت اسامی جمیع
روات البته امر باطناب کشیده از سیاق کتاب
بیرون خواهیم شد.
الحدیث الاول عن ابی سعید الخدری رضی اللََّه
عنه عن النبی صلی اللََّه علیه و آله و سلم انه
قال یکون من امتی المهدی ان قصر عمره
فسبع سنین و الا فثمان و الا فتسع تتنعم امتی
فی زمانه نعیماً لم یتنعموا مثله قط البر و الفاجر
یرسل اللََّه السماء علیهم مدراراً ولا تدخر
الارض شیئاً من نباتها یعنی ابوسعید از پیغمبر
روایت کرد که آن حضرت فرمود از امت من
خواهد بود مهدی (ع) که اگر عمر وی کوتاه
باشد هفت سال خلافت خواهد نمود و گرنه
هشت سال و گرنه نه سال. امت من بعهد او
چنان در فراوانی و آسایش متنعم گردند که در
هیچ روزگاری مثل آن ندیده باشند چه اهل
فجور و چه نیکوکاران. آسمان باران خود را
بر ایشان فرومیریزد و زمین از گیاه خود هیچ
از ایشان دریغ نمیدارد. الثانی فی ذکر المهدی
و انه من عترة رسول علیه السلم و عن ابی
سعید الخدری عن النبی صلی اللََّه علیه و آله و
سلم انه قال تملأ الارض ظلماً و جوراً فیقوم
رجل من عترتی فیملأها قسطاً وعدلا یملک
سبعاً او تسعاً. یعنی هم ابوسعید خدری از
رسول صلی اللََّه علیه و آله و سلم روایت کرده
که آن حضرت فرموده زمین از ستم و جور پر
میشود پس مردی از پیوستگان من قیام
مینماید و زمین را از داد و معدلت پر میسازد
مدت سلطنت او هفت سال است یا نه سال.
الثالث و عنه قال النبی صلی اللََّه علیه و آله و
سلم لاتنقضی الساعة حتی یملک الارض
رجل من اهل بیتی یملأ الارض عدلاکما
ملئت قبله جوراً یملک سبع سنین. یعنی نیز
ابوسعید گفت که رسول فرمود روز قیامت
نخواهد شد مگر آنگاه که یکی از مردم خاندان
من مالک روی زمین شده و آن را از عدل پر
ساخته باشد بدانسان که از آن پیش پر از جور
بوده است و او هفت سال حکم میراند. الرابع
فی قوله لفاطمة علیها السلام، المهدی من
ولدک. عن الزهری عن علی بن الحسین عن
ابیه علیهم السلام ان رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و
آله و سلم قال لفاطمة علیها السلام المهدی من
ولدک. یعنی ابن شهاب زهری از امام علی بن
الحسین علیه السلام و آن حضرت از امام
ابوعبداللََّه السبط سلام اللََّه علیه روایت کرده اند
که پیغمبر صلی اللََّه علیه و آله با دخترش
فاطمه صلوات اللََّه علیها فرمود که مهدی از
فرزندان تواست. الخامس قوله علیه السلام ان
منهما مهدی هذه الامة یعنی الحسن و الحسین
علیهما السلام عن علی بن هلال عن ابیه قال
دخلت علی رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و
سلم و هو فی الحالة التی قبض فیها فاذا فاطمة
عند رأسه فبکت حتی ارتفع صوتها فرفع
رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم الیها رأسه
و قال حبیبتی فاطمة ماالذی یبکیک فقالت
اخشی الضیّعة من بعدک فقال یا حبیبتی اما
علمت ان اللََّه عز و جل اطلع علی اهل الارض
اطلاعة فاختار منها اباک فبعثه برسالته ثم
اطلع اطلاعة فاختار منها بعلک و اوحی الی
ان انکحک ایاه یا فاطمة و نحن اهل بیت قد
اعطانا اللََّه عز و جل سبع خصال لم یعط احداً
قبلنا ولا یعطی احداً بعدنا انا خاتم النبییّن و
اکرم النبییّن علی اللََّه عز و جل واحّب
المخلوقین الی اللََّه عز و جل و انا ابوک و
وصیّی خیرالاوصیاء و احبهم الی اللََّه عز و جل
و هو بعلک و شهیدنا خیرالشهداء و احبهم الی
اللََّه عز و جل و هو حمزةبن عبدالمطلب عم
ابیک و عم بعلک و منا من له جناحان یطیر
فی الجنه مع الملائکة حیث یشاء و هو ابن عم
ابیک و اخو بعلک و منا سبطاهذه الامة و هما
ابناک الحسن(ع) و الحسین و هما سیدا شباب
اهل الجنة و ابوهما و الذی بعثنی بالحق خیر
منهما یا فاطمة والذی بعثنی بالحق ان منهما
مهدی هذه الامة اذا صارت الدنیا هرجاً و
مرجاً و تظاهرت الفتن وانقطعت السبل و اغار
بعضهم علی بعض فلا کبیر یرحم صغیرا و لا
صغیر یوقر کبیرا فیبعث اللََّه عند ذلک منهما
بالدین فی آخر الزمان و یملأ الارض عدلاً کما
ملئت جوراً یا فاطمة لاتحزنی و لا تبکی فان
اللََّه عز و جل ارحم بک وارئف علیک منی و
ذلک لمکانک منی و موقعک من قلبی قد
زوجک اللََّه تعالی زوجک و هو اعظمهم حسباً
و اکرمهم منصباًو ارحم بالرعیه و اعدلهم
بالسویة و ابصرهم بالقضیة و قد سئلت ربی عز
و جل ان تکونی اول من یلحقنی من اهل بیتی.
قال علی بن هلال فلّما قبض النبی صلی اللََّه
علیه و سلم لم یبق فاطمة علیها السلام بعده الا
خمسة و سبعین یوماً حتی الحقهااللََّه به
صلوات اللََّه علیه. یعنی علی بن هلال از پدرش
روایت کرده که گفت در مرض موت پیغمبر
صلی اللََّه علیه و آله و سلم وارد حجرهٔ آن
حضرت شدم ناگاه دیدم فاطمه سلام اللََّه علیها
نزدیک سر او نشسته پس فاطمه چنان
بگریست که آوازش بلند گشت پیغمبر صلی
اللََّه علیه و آله از نالهٔ وی سر برداشت و فرمود
ای حبیبهٔ من آیا ندانسته ای که خدای عز و
جل بر مردم زمین نظر درانداخت و از تمامی
روی زمین پدر ترا برگزید و او را به پیغمبری
بینگیخت آنگاه دیگر بار در اهل زمین نگاه
نمود و شوی تو را اختیار فرمود و مرا وحی
فرستاد که ترا با وی تزویج کنم ای فاطمه ما
یک خانواده ایم که خدای سبحانه ما را از تمام
آفرینش بهفت خصلت اختصاص بخشیده
است که آنها را نه پیش از ما نصیب کس نموده
و نه پس از ما در حق کسی تقدیر فرمود یکی
آنکه پدر تو خاتم رسل است و اکرم پیغمبران
و احبّ پیغمبران و خلق الی اللََّه. دوم آنکه
شوی تو بهترین اوصیاء است و دوسترین
مردم در نزد خدا. سوم آنکه شهید ما حمزه که
عم پدر و عم شوی تو باشد سید همه شهیدان
است و احبّ شهداء عنداللََّه. چهارم آنکه
ذوالجناحین جعفر که پسر عم پدر و
برادرشوی تو باشد در بهشت بدو بال با
فرشتگان پرواز میکند بهر سوی که بخواهد.
پنجم و ششم آنکه دو سبط این امت که پسران
تو حسن و حسین باشند دو سید بهشتیانند
سوگند بآنکه مرا به راستی برانگیخت که پدر
ایشان بهتر از ایشان است. هفتم آنکه بخدای
سبحانه که مرا بحق برسالت فرستاد که مهدی
این امت از نژاد این دو پسر است چون کار
دنیا همه به ستم در هم شود و فتنه ها از پشت
یکدیگر برآیند و جاده ها از عبور باز ماند و
قبایل از در تاراج در هم ریزند نه هیچ مهتر بر
کهتر مهربانی آورد و نه هیچ خردی حرمت
بزرگ نگاه دارد خدای تعالی از میان اعقاب
سبطین کسی را برانگیزاند که قلاعِ ضلالت
بگشاید و دلهای بسته را در باز نماید. در آخر
زمان آنچنان به ترویج دین بخیزد که من در
آخر زمان به تشریع اسلام. زمین را از عدل پر
می سازد آنچنانکه از جور پر شده. ای فاطمه
غمگین مباش و زاری مکن که خدای
عزوجل با تو از من مهربانتر است. از آنکه تو
را منزلتی در نزد من میباشد و مکانتی در دل
من همانا ترا خدا با علی عقد بست که وی از
جهت نژاد و جایگاه و داددهی و حکمرانی بر
تمامت امت فزونی دارد و من از خدا
خواسته ام که ترا از همه کس زودتر بمن باز
رساند. علی بن هلال که راوی خبر است گفت
فاطمه بعد از رحلت رسول صلی اللََّه علیه و
آله هفتاد و پنج روز بیش زندگی نیافت که
خدای سبحانه او را بر وجهی که پیغمبر
خواسته بود بزودی بر پدرش ملحق فرمود
صلوات علیهما. السادس فی ان المهدی هو
الحسینی و باسناده عن حذیفة رضی اللََّه عنه
قال خطبنا رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و
سلم فذکر لنا ما هو کائن ثم قال لولم یبق من
الدینا الا یوم واحد لطوّل اللََّه عز و جل ذلک
الیوم حتی یبعث رجلا من ولدی اسمه اسمی.
فقام سلمان رضی اللََّه تعالی عنه و قال یا رسول
اللََّه من ای ولدک هو قال من ولدی هذا و
ضرب بیده علی الحسین علیه السلم. یعنی
حافظ ابونعیم بمسند خویش از حذیفه روایت
کرده که گفت پیغمبر صلی اللََّه علیه و آله برای
ما خطبه فرمود و از ملاحم آینده خبرداد
آنگاه گفت اگر از ایام دنیا هیچ بر جای نمانده
باشد مگر یک روز هر آینه خدای تعالی آن
روز را دراز میکند که تا مردی را از نژاد من
برانگیزاند که نام وی نام من است. سلمان
همین که این بشنید بپای برخاست و گفت یا
رسول اللََّه وی از کدامین پسر تو در وجود
آید؟ پیغمبر دست مبارک خویش بر حسین
زده فرمود از این پسر من. السابع فی القریة
التی یخرج منها المهدی و باسناده عن
عبداللََّه بن عمر رضی اللََّه عنه قال النبی صلی
اللََّه علیه و آله و سلم یخرج المهدی من قریة
یقال لها کرعة. یعنی عبداللََّه عمر گفت پیغمبر
فرمود: مهدی از دیهی بیرون آید که نام آن
کرعة است. الثامن فی صفة وجه المهدی
باسناده عن حذیفة قال رسول اللََّه صلی اللََّه
علیه و آله و سلم المهدی رجل من ولدی
وجهه کالکوکب الدریّ. یعنی حذیفه گفت
پیغمبر فرمود: مهدی مردی است از فرزندان
من که چهرهٔ وی چون ستارهٔ درخشان
می تابد. التاسع فی صفة لونه و جسمه باسناده
عن حذیفة قال: قال رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و
آله و سلم المهدی رجل من ولدی لونه لون
عربی و جسمه جسم اسرائیلی علی خدّه
الایمن خال کانه کوکب دری یملا الارض
عدلاً کما ملئت جوراً یرضی فی خلافته اهل
الارض و اهل السماء و الطیر فی الجوّ. هم
حذیفه گفت رسول اللََّه فرمود: مهدی مردی
میباشد از نسل من رنگ وی گندم گون است
چون رنگ عرب و کالبدش عظیم چون کالبد
اسرائیلیان بر صفحهٔ راستِ روی خالی دارد و
خود مانند اختر درخشنده میباشد زمین را از
معدلت مملو میسازد چنانکه از ظلم مملو
شده اهل آسمان و مردم زمین و پرندگان هوا
همه در عهد وی خوشنود خواهند بود. العاشر
فی صفة جبینه باسناده عن ابی سعید الخدری
رضی اللََّه عنه قال: قال رسول اللََّه صلی اللََّه علیه
و آله و سلم المهدی منا اجلی الجبین اقنی
الانف. یعنی ابوسعید خدری گفت پیغمبر
فرمود: مهدی از ما است جبین گشاده است و
بینی کشیده. الحادی عشر، فی صفة انفه
باسناده عن ابی سعید الخدری رضی اللََّه تعالی
عنه عن النبی صلی اللََّه علیه و آله و سلم انه
قال المهدی منا اهل البیت رجل من امتی اشم
الانف یملأ الارض عدلاً کما ملئت جوراً.
ابوسعید از پیغمبر روایت کرده که آنحضرت
فرمود: مهدی از ما اهل بیت است و او مردی
است از امت من بینی بلند دارد روی زمین را
آنچنانکه از ستم پر است از عدل پر میسازد.
الثانی عشر فی خاله علی خده الأیمن و
باسناده عن ابی امامة الباهلی قال قال رسول
اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم بینکم و بین
الروم اربع هدن، یوم الرابعة علی ید رجل من
آل هرقل یدوم سبع سنین فقال له رجل من
عبدالقیس یقال له المستوردبن غیلان یا رسول
اللََّه من امام الناس یومئذ قال المهدی من ولدی
ابن اربعین سنة کانّ وجهه کوکب درّی فی
خده الایمن خال اسودعلیه عباءتان قطوانیتان
کانه [ من ] رجال بنی اسرائیل یستخرج
الکنوز و یفتح مدائن الشرک. ابونعیم بسند
خویش از ابوامامهٔ باهلی روایت کرده که گفت
رسول صلی اللََّه علیه و آله فرمود در میان
مسلمانان و نصارای روم چهار بار کار پیکار
بصلح خواهد پیوست چهارمین بر دست یکی
از اولاد هرقل منعقد خواهد گشت که هفت
سال دوام خواهد یافت راوی گوید پس مردی
از قبیلهٔ عبدالقیس که او را مستوردبن غیلان
مینامیدند گفت یا رسول اللََّه امام زمان در آن
روز کی خواهد بود؟ فرمود: مهدی آل محمد
که رویش چون کوکب درخشان است و خالی
سیاه بر گونهٔ راست دارد و دو عبای قطوانی
در بر، بهیکل گوئی از فرزندان اسرائیل است
گنجهای پوشیده را بیرون آورد و شهرهای
شرک را بگشاید. الثالث عشر قوله علیه السلم
المهدی افرق الثنایا باسناده عن
عبدالرحمن بن عوف قال قال رسول اللََّه صلی
اللََّه علیه و آله و سلم لیبعثنّ اللََّه من عترتی
رجلا افرق الثنایا اجلی الجبهة یملأ الارض
عدلاً یفیض المال فیضاً. ابونعیم بسند خویش
از عبدالرحمان بن عوف روایت کرده که گفت
پیغمبر فرمود: خدای سبحانه از عترت من
مردی را خواهد برانگیخت که بن دندانهای
وی گشاده است پیشانیش از موی سترده،
زمین را از عدل پر می کند و عطا را بی اندازه
می بخشد. الرابع عشر فی ذکر المهدی و هو
امام صالح باسناده عن ابی امامة رضی اللََّه
تعالی عنه قال خطبنا رسول اللََّه صلی اللََّه علیه
و آله وسلم و ذکر الدجّال و قال فتنفی المدینه
الخبث کما ینفی الکیر خبث الحدید و یدعی
ذلک الیوم یوم الخلاص فقالت ام شریک فاین
العرب یومئذ یا رسول اللََّه قال هم یومئذ قلیل و
جلّهم ببیت المقدس امامهم المهدی رجل
صالح. ابوامامه گفت که پیغمبر صلی اللََّه علیه
و آله برای ما خطبه فرمود و حال دجال باز
نمود و گفت بدانروز مدینه خویشتن را از
پلیدان پاک میسازد چنانکه کورهٔ آهنگران
حدید را از خبث و آنروز را یوم الخلاص نام
است. پس ام شریک عرض کرد یا رسول اللََّه
در آنروز عرب بکجا باشند؟ فرمود: بدانوقت
مردم تازی بسی کم خواهند بود و بیشتر در
قدس باشند و پیشوای ایشان مهدیست مردی
صالح. الخامس عشر فی ذکر المهدی وان اللََّه
یبعثه غیاثاً للناس و باسناده عن ابی سعید
الخدری رضی اللََّه تعالی عنه ان رسول اللََّه
صلی اللََّه علیه و آله و سلم قال یخرج المهدی
فی امتی یبعثه اللََّه غیاثاً للناس تنعم الامة و
تعیش الماشیة و تخرج الارض نباتها و یعطی
المال صحاحاً. یعنی ابوسعید خدری گفت که
پیغمبر فرمود: مهدی از میان امت من خواهد
بیرون آمد خدای سبحانه ویرا برمی انگیزد که
مردم را فریادرس باشد امت من و تمام چهار
پایان بعهد او در تنعم و عیش خواهند گذرانید
و زمین گیاه خود را بجمله خواهد رویانید و
عطایا بالسویّه بمردم داده خواهد شد. السادس
عشر فی قوله علیه السلام علی رأسه غمامة و
باسناده عن عبداللََّه بن عمر قال قال رسول اللََّه
صلی اللََّه علیه و آله و سلم یخرج المهدی و
علی رأسه غمامة فیها مناد ینادی هذا المهدی
خلیفة اللََّه فاتبعوه. یعنی عبداللََّه عمر گفت
رسول اللََّه فرمود: مهدی خروج خواهد نمود بر
حالی که ابری برفراز سر اوست از میان ابر
کسی پیوسته ندا میکند که این مهدیست
خلیفهٔ خدا پیرو او باشید. السابع عشر، فی
قوله علیه السلام علی رأسه ملک و باسناد عن
عبداللََّه بن عمر قال قال رسول اللََّه صلی اللََّه
علیه و آله و سلم یخرج المهدی و علی رأسه
ملک ینادی هذا المهدی فاتبعوه. یعنی هم
عبداللََّه عمر گفت که پیغمبر خدا فرمود: مهدی
ظهور خواهد کرد بر حالی که بر فراز سرش
فرشته ای همی صلا میزند که این مهدیست
متابع وی باشید. الثامن عشر فی بشارة النبی
صلی اللََّه علیه و آله و سلم امته بالمهدی و
باسناده عن ابی سعید الخدری قال قال رسول
اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم ابشّرکم بالمهدی
یبعث اللََّه فی امتی علی اختلاف من الناس و
زلازل فیملأ الارض قسطا و عدلاًکما ملئت
ظلماً یرضی عنه ساکن السماء وساکن الارض
یقسم المال صحاحاً فقال له رجل و ما
صحاحاً؟ قال السویة بین الناس. ابوسعید گفت
پیغمبر فرمود: شما را بمهدی بشارت میدهم
که بر حال اختلاف مردم و لرزشهای زمین
مبعوث خواهد گشت پس روی زمین را از داد
پر میکند چنانکه از ستم پر شده ساکنان زمین
و اهل آسمان همه از وی خوشنود خواهند
بود اموال را صحیحاً بخش خواهد کرد راوی
گوید پس مردی پرسید که مراد از صحیح
چیست فرمود برابر قسمت کردن و بالسویه
تسهیم نمودن. التاسع عشر فی اسم المهدی و
باسناده عن عبداللََّه بن عمر قال قال رسول اللََّه
صلی اللََّه علیه و آله و سلم لاتقوم الساعة حتی
یملک من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی یملأ
الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً وجوراً.
یعنی عبداللََّه عمر گفت پیغمبر فرمود: قیامت
نخواهد شد تا مگر پس از آنکه مردی از
دودمان من سلطنت کند که نامش موافق نام
من است الی الآخر. العشرون فی کنیته و
باسناده عن حذیفة رضی اللََّه تعالی عنه قال
قال رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم لم
یبق من الدنیا الا یوم واحد لیبعث اللََّه فیه رجلاً
اسمه اسمی و خلقه خلقی یکنی ابا عبداللََّه
یعنی حذیفه رضی اللََّه عنه گفت رسول صلی
اللََّه علیه و آله و سلم فرمود که : از عمر دنیا
باقی نماند مگر یک روز، هر آینه خدای تعالی
در آنروز مردی را بخلافت خواهد برانگیخت
که نامش نام من است و خویش خوی من و
کنیت او ابوعبداللََّه میباشد. الحادی و العشرون
فی ذکر اسم ابیه باسناده عن ابن عمر قال قال
رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم لا تذهب
الدنیا حتی یبعث اللََّه رجلاً من اهل بیتی یواطی
اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی یملأها قسطاً و
عدلا کما ملئت جوراً و ظلماً. یعنی حافظ
ابونعیم بسند خویش از پسر عمر روایت کرده
است که او گفت که خواجهٔ کاینات فرمود
اینجهان بپایان نمیرود تا آنکه خدای سبحانه
مردی از دودهٔ من مبعوث سازد که نام او
موافق نام من است و نام پدرش مطابق نام پدر
من زمین را از داد پر خواهد نمود آنچنانکه از
ستم پر شده است. الثانی و العشرون فی ذکر
عدله و باسناده عن ابی سعید الخدری رضی
اللََّه تعالی عنه قال قال رسول اللََّه صلی اللََّه علیه
و آله و سلم لتملأن الارض ظلماً و عدواناً ثم
لیخرجن رجلاً من اهل بیتی حتی یملأها
قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و عدواناً. و
ابوسعید خدری گفت که حضرت رسول
فرمود: زمین از ستم و عدوان مملو خواهد
گشت پس مردی از اهل بیت من ظهور
خواهد نمود که آن را بجای ستم و عدوان از
قسط و معدلت مملو نماید. الثالث و العشرون
فی خلقه و باسناده عن زرّبن عبداللََّه قال قال
رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله وسلم یخرج
رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی و خلقه
خلقی یملأها قسطاً و عدلا. یعنی ابونعیم بسند
خویش از زرّبن عبداللََّه روایت کرده که او
گفت پیغمبر صلی اللََّه علیه و آله فرمود: از
خاندان من مردی بیرون می آید نامش نام من
است و خویش خوی من [ الی الآخر ] . الرابع
و العشرون فی عطائه و باسناده عن ابی سعید
الخدری قال قال رسول اللََّه یکون عندانقطاع
من الزمان و ظهور من الفتن رجل یقال له
المهدی یکون عطاؤه هنیئاً. یعنی ابوسعید
گفت رسول اللََّه فرمود: در آخر روزگار و بروز
فتنه ها مردی خواهد بود که وی را مهدی
میگویند بخشش او نیک گوار است. الخامس
و العشرون فی ذکر المهدی و عمله بسنة النبی
صلی اللََّه علیه و آله و سلم باسناده عن ابی
سعید الخدری رضی اللََّه تعالی عنه قال قال
رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم یخرج
رجل من اهل بیتی و یعمل بسنتی و ینزل اللََّه له
البرکة من السماء و تخرج له الارض برکتها و
تملأ به الارض عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً و
یعمل علی هذه الامة سبع سنین و ینزل بیت
المقدس. یعنی ابوسعید گفت حضرت خاتم
فرمود: از خانوادهٔ من مردی بیرون می آید و
بر آئین من رفتار می نماید خدای سبحانه
برای وی برکات را از آسمان فرود می آورد و
زمین برکات خود را یکباره بیرون میفرستد
دنیا را آنچنان که از جور پر شده از عدل پر
میسازد و هفت سال بر این امت حکم میراند و
در بیت المقدس نزول مینماید. السادس و
العشرون فی حجیته و رایاته و باسناده عن
ثوبان انه قال قال رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و
آله و سلم اذا رأیتم الرایات السود قد اقبلت
من خراسان فأتوها ولو حبواً علی الثلج فان
فیها خلیفة اللََّه المهدی. ابونعیم بسند خود از
ثوبان روایت کرده که او گفت رسول اللََّه صلی
اللََّه علیه و آله فرمود: چون علمهای سیاه را
دیدید از خراسان همی برآیند بسوی آنها
بشتابید هر چند بدان نحو که چون کودکان
بچهار دست و پای بغیژید بر روی برف.
السابع و العشرون فی حجیته من قبل المشرق
و باسناده عن عبداللََّه بن عمر قال بینا نحن
رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم اذا اقبلت
فتیة من بنی هاشم فلما رآهم النبی صلی اللََّه
علیه و آله و سلم اغرورقت عیناه و تغیر لونه
فقالوا یا رسول اللََّه ما تزال نری فی وجهک
شیئاً نکرهه فقال انا اهل بیت اختاراللََّه لنا
الاخرة علی الدنیا و ان اهل بیتی سیلقون
بعدی بلاءً و تشریداً و تطریداً حتی یأتی قوم
من قبل المشرق و معهم رایات سود فیسئلون
الحق فلا یعطونه فیقاتلون و ینصرون فیعطون
ماسئلوا فلایصلون حتی یدفعوه الی رجل من
اهل بیتی فیملأها قسطاً کما ملؤوها جوراً فمن
ادرک ذلک منکم فلیأتهم و لو حبواً علی
الثلج. یعنی عبداللََّه بن عمر گفت نوبتی در
حضرت رسول صلی اللََّه علیه و آله نشسته
بودیم که ناگاه برخی از جوانان آل هاشم
درآمدند همین که پیغمبر ایشانرا بدید
چشمهایش از سرشک پر شد و رنگ
مبارکش دیگرگون گشت ایشان عرضه
داشتند یا رسول اللََّه همواره در جمال همایون
تو چیزی می نگریم که آن را دوست نمیداریم
فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خدای عز و جل
برای ما سرای دیگر را بر اینجهان برگزید و
براستی اولاد و احفاد من پس از من بجلاء
وطن و نفی بلد گرفتار گردند و همی اینچنین
پراکنده و بی سامان بباشند تا آنکه از سمت
خاور زمین گروهی بیایند که با ایشانست
علمهای سیاه و خلافت را که حق ایشان است
طلب کنند و ممنوع گردند پس دست بکشتار
بگشایند و فیروز آیند و بدانچه می جستند
فرارسند و آن را نپذیرند تا آنکه با مردی از
خاندان من بازگذارند پس وی تمام زمین را از
داد پر سازد آنچنانکه از ستم پر شده الا از
شما هر که آنروز را دریابد بدیشان درپیوندد و
هر چند بسان کودکان بر روی برف غیژیده
باشید. الثامن و العشرون فی حجیته و عود
الاسلام به عزیزاً و باسناده عن حذیفة رضی
اللََّه عنه قال سمعت رسول اللََّه صلی اللََّه علیه
و آله و سلم یقول ویح هذه الامة من ملوک
جبابرة کیف یقتلون و یخیفون المطیعین الا من
اظهر طاعتهم فالمؤمن التقی یصانعهم بلسانه و
یفر منهم بقلبه فاذا اراد اللََّه عزوجل ان یعید
الاسلام عزیزاً قصم کل جبار عنید و هو القادر
علی ما یشاء ان یصلح امة بعد فسادها فقال
علیه السلام یا حذیفة لولم یبق من الدنیا الایوم
واحد لطوّل اللََّه ذلک الیوم حتی یملک رجل
من اهل بیتی تجری الملاحم علی یدیه و یظهر
الاسلام لایخلف وعده و هو سریع الحساب.
یعنی حذیفه گفت از رسول خدا صلی اللََّه علیه
و آله شنیدم که میفرمود: وای این امت را از
پادشاهان ستمکار که چگونه ایشان را
خواهند کشت و اهل طاعت را بیم خواهند داد
مگر آن جماعت را که از در تقیه فرمان آن
گروه برند پس مؤمن پرهیزگار به زبان با
ایشان سازش میکند و بدل از ایشان میگریزد
و چون خدای تعالی اعادت عزت اسلام
خواهد طاعنان را هلاک سازد و او تواناست
بر آنکه حال امتی را پس از تباهی بصلاح
آورد. آنگاه فرمود ای حذیفه اگر از دنیا نماند
مگر یک روز هر آینه خدای سبحانه آنروز را
دراز میکند تا مردی از اهل بیت من ملک یابد
و جنگهای بزرگ کند و دین اسلام را آشکار
سازد نوید الهی خلف نخواهد نمود. التاسع و
العشرون فی تنعم الامة فی زمن المهدی علیه
السّلم و باسناده عن ابی سعید الخدری رضی
اللََّه تعالی عنه عن النبی صلی اللََّه علیه و آله و
سلم قال تتنعم امتی فی زمن المهدی نعمة لم
یتنعموا مثلها قط یرسل اللََّه السماء علیهم
مدراراً و لا تدع الارض شیئاً من نباتها الا
اخرجته. یعنی ابوسعید خدری گفت که
خواجهٔ عالم فرمود: امت من آن چنان بعهد
مهدی متنعم شوند که مثل آن بهیچ روزگار
ندیده باشند آسمان باران خود بر ایشان فرو
ریزد و زمین از گیاه خود هیچ نگذارد مگر
آنکه برویاند. الثلثون فی ذکر المهدی و هو
سید من سادات الجنة و باسناده عن انس بن
مالک انه قال قال رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و
آله و سلم نحن بنو عبدالمطلب سادات اهل
الجنة انا واخی علی و عمّی حمزه و جعفر و
الحسن و الحسین و المهدی. یعنی انس بن
مالک از حضرت نبوی روایت نموده که
فرمود من و برادرم علی و عمم حمزه و جعفر
و حسن و حسین و مهدی که پسران
عبدالمطلبیم بزرگان بهشتیان میباشیم.
الحادی والثلثون فی ملکه و باسناده عن ابی
هریره قال قال رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و
سلم لولم یبق من الدنیا الا لیلة لملک فیها
رجل من اهل بیتی. یعنی ابونعیم بسند خود از
ابوهریره روایت نموده که او گفت پیغمبر
فرمود اگر از عمر دنیا چیزی بر جای نمانده
باشد مگر یکشب هر آینه در همان شب مردی
از دودهٔ من ملک خواهد یافت. الثانی و
الثلثون فی خلافته باسناده عن ثوبان قال قال
رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم یقتل عند
کنزکم ثلثة کلهم ابن خلیفة ثم لایصیر الی
واحد منهم ثم تجی ء الرایات السود فیقتلونهم
قتلاً لم یقتله قوم ثم یجی ء خلیفة اللََّه المهدی
فاذا سمعتم به فأتوه فبایعوه فانه خلیفة اللََّه
المهدی. یعنی ثوبان گفت که خاتم رسل
فرمود: سه کس نزد گنج شما کشته خواهند
گشت که هر سه خلیفه زادگانند پس هیچ یک
مالک آن گنج نگردند آنگاه علمهای سیاه
دررسند اهل باطل را آنچنان بکشند که
هیچگاه بدان پایه کشتار بوقوع نپیوسته باشد
و از آن پس خلیفة اللََّه مهدی ظهور میکند هر
وقت که خروج وی شنیدید بنزد او بیائید و
شرط بیعت بگذارید که او خلیفهٔ پروردگار
است. الثالث و الثلثون فی قوله علیه السلم اذا
سمعتم بالمهدی فأتوه فبایعوه و باسناده عن
ثوبان قال قال رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و
سلم تجی ء الرایات السود من قبل المشرق
کان قلوبهم زبر الحدید فمن سمع بهم فلیأتهم
فبایعهم و لو حبواً علی الثلج. یعنی هم ثوبان
گوید که پیغمبر فرمود: رایات سیاه از جانب
مشرق زمین درمیرسند گوئی دلهای جملهٔ
آنها پاره های آهن است پس هر که اقبال آنها
را بشنود باید باستقبال بشتابد و بیعت خویش
استوار سازد هر چند رفتنش به غیژیدن باشد
بر روی برف که باید این زحمت بر خود
هموار سازد و بموکب ولی عصر درپیوندد.
الرابع و الثلثون فی ذکر المهدی و به یؤلف اللََّه
بین قلوب العباد و باسناده عن علی بن ابی
طالب علیه السلم قال قلت یا رسول اللََّه أمِنّا آل
محمد المهدی ام من غیرنا فقال رسول اللََّه
صلی اللََّه علیه و آله و سلم لا بل منا یختم اللََّه به
الدین کما فتح بنا وبنا ینقذون من الفتن کما
انقذوا من الشرک و بنا یؤلف اللََّه بین قلوبهم بعد
عداوة الفتنه اخوانا کما الّف بینهم بعد عداوة
الشرک و بنا یصبحون بعد عداوة الفتنة اخواناً
کما اصبحوا بعد عداوة الشرک اخواناً فی
دینهم. حافظ ابونعیم بسند خویش از
امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت کرده
است که آن حضرت فرمود با جناب ختمی
مآب عرضه داشتم که: یا رسول اللََّه آیا مهدی
این امت از ما آل محمد میباشد یا از غیر ما؟
فرمود: از ماست نه از غیر ما، خدای سبحانه
این دین را بما ختم خواهد نمود چنانکه بما
فتح فرمود و بندگان خویش از محنتها بما
خلاص میسازد چنانکه هم بما از شرکشان
نجات داد دلهای ایشان را پس از عداوت فتنه
بسبب ما با یکدیگر مهربان میکند بدانسان که
پس از عداوت کفر به سبب ما برادران دینی
شدند. الخامس و الثلثون فی قوله علیه السلام
لاخیر فی العیش بعد المهدی وباسناده عن
عبداللََّه بن مسعود رضی اللََّه عنه قال قال رسول
اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم لولم یبق من
الدنیا الا لیلة لطوّل اللََّه تلک اللیة حتی یملک
رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی و اسم
ابیه اسم ابی یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت
ظلماً و جوراً و تقسم المال بالسویة و یجعل اللََّه
الغنی فی قلوب هذه الامة فیملک سبعاً
اوتسعاً لاخیر فی عیش الحیوة بعد المهدی.
یعنی عبداللََّه بن مسعود گفت پیغمبر فرمود: اگر
از دنیا نمانده باشد مگر یک شب هر آینه
خدای تعالی آن شب را طولانی میسازد تا
مردی از اهل بیت من بخلافت رسد که نامش
نام من است و نام پدرش نام پدر من دنیا را
آنچنان که از جور انباشته شده از عدل انباشته
میسازد و مال را برابر بخش میکند و
خدای تعالی توانگری در دلهای این امت قرار
میدهد پس او هفت سال حکم میراند یا نه سال
و بعد از وی در زندگانی هیچ خیر نیست.
السادس و الثلثون فی ذکر المهدی و بیده تفتح
القسطنطینیة و باسناده عن ابی هریره عن النبی
صلی اللََّه علیه و آله و سلم قال لا تقوم الساعة
حتی یملک رجل من اهل بیتی بفتح
القسطنطینیة و جبل الدیلم و لولم یبق الایوم
واحد لطوّل اللََّه ذلک الیوم حتی یفتحها. ابونعیم
بسند خویش از ابوهریره روایت آورده که
پیغمبر فرمود: روز رستخیز بپای نخیزد تا
آنگاه که مردی از دودمان من سلطنت یابد و
شهر قسطنطینیه و کوه دیلم را بگشاید اگر از
ایام هیچ نمانده باشد مگر یک روز ایزد
سبحانه آن یکروز را بطول میکشاند تا آنمرد
آنها را فتح نماید. السابع الثلثون فی ذکر
المهدی و هو یجی ء بعد ملوک جبابرة و
باسناده عن قیس بن جابر عن ابیه عن جده ان
رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم قال
سیکون بعدی خلفاء و من بعد الخلفاء امراء و
من بعد الامراء ملوک جبابرة ثم یخرج رجل
من اهل بیتی یملأالارض عدلاً کما ملئت
جوراً. یعنی ابونعیم بسند خویش از قیس بن
جابر و او از پدرش و او از نیای وی روایت
نموده است که گفت ختم رسل صلی اللََّه علیه
و آله و سلم فرمود: پس از من چند خلیفه
بیایند آنگاه امراء نامدار آنگاه پادشاهان
ستمگار آنگاه مردی از خاندان من ظهور کند
و جهان را از عدل پر سازد. ا