معنی و تعریف
[ کَ / کُ دَ / دِ ] (اِ) جایگاه ستور. آخور. آخُر. اصطبل. پاگاه. پایگاه. طویله : روز به آکنده شدم یافتم آخُر چون پاتلهٔ سفلگان.ابوالعباس. چراگاه اسبان شود کوه و دشت به آکنده زآن پس نباید گذشت . فردوسی (از اسدی). همه چارپایان بکردار گور بر آکنده آکنده گردن بزور بگردن بکردار شیران نر بسان گوزنان بگوش و بسر.فردوسی. لؤلؤافشان کند دو جزع مرا عشق آن لعل لؤلؤآکنده وآن دگر کندگان در آن حجره بر سکیزان چو خر در آکنده.سوزنی. خوه سر خر باش یا تو خواه سُم خر خواه به آکنده باش و خواه بصحرا.سوزنی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آکنده
شماره: 2087
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ کَ / کُ دَ / دِ ] (اِ) جایگاه ستور. آخور. آخُر. اصطبل. پاگاه. پایگاه. طویله : روز به آکنده شدم یافتم آخُر چون پاتلهٔ سفلگان.ابوالعباس. چراگاه اسبان شود کوه و دشت به آکنده زآن پس نباید گذشت . فردوسی (از اسدی). همه چارپایان بکردار گور بر آکنده آکنده گردن بزور بگردن بکردار شیران نر بسان گوزنان بگوش و بسر.فردوسی. لؤلؤافشان کند دو جزع مرا عشق آن لعل لؤلؤآکنده وآن دگر کندگان در آن حجره بر سکیزان چو خر در آکنده.سوزنی. خوه سر خر باش یا تو خواه سُم خر خواه به آکنده باش و خواه بصحرا.سوزنی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2087
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی