معنی و تعریف
[ طَ زَ ] (نف مرکب) طبال.
نقاره چی. دُهُل زن. (آنندراج). طبلچی :
زیغ بافان را با وشی بافان ننهند
طبلزن را ننشانند بر رودنواز.ابوالعباس.
بر لب آب، مطربان ترمذ و زنانِ پایکوب و
طبلزن، افزون سیصد تن دست به کار بردند.
(تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۹).