معنی و تعریف
(ع مص) طِیب. طِیبة. تَطیاب.
خوشمزه و پاک و پاکیزه گردیدن. || طابت
الأرض؛ گیاه ناک گردید زمین. || طِبت به
نفساً؛ ای طابت به نفسی؛ خوش شد دل من به
او. || طابهُ؛ خوش کرد آن را. پاک و پاکیزه
ساخت. || ما اطیبهُ!؛ چه پاکیزه و خوش
است آن. (منتهی الارب).