معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن الحسین بن احمد
الواعظ مکنی به ابوالحسین و مشهور به ابن
سماک. در عصر القادرباللََّه و القائم بامراللََّه
عباسی از اجلهٔ وعاظ و محدثین معدود بود و
از معاصرین ابوعبداللََّه محمدبن عبداللََّه بن
بیضاوی شافعی است. ولادتش سیصدوسی.
فن حدیث از جعفر خالدی و گروهی از
مشایخ فرا گرفته و مرویات خود بدان
جماعت اسناددهد. و پس از تشیید مبانی و
تمهید مقدمات حدیث تمامت همت خویش
در تحصیل نکات وعظ و دقایق خطابت
مصروف ساخته مجالس شیوخ وعاظ را
ملازم گشت تا آنکه در فن موعظت خلاصهٔ
ایام و مقبول خاص و عام گردیده روزها در
جامع منصور و جامع مهدی بسریر وعظ ارتقا
جسته مردمان را موعظت مینمود جمعی کثیر
و جمّی غفیر از عموم ناس در مجلسش
حاضرمیشدند، و در وعظ طریقهٔ اهل تصوف
مسلوک میداشت. ابوالفرج بن جوزی در
تاریخ منتظم از ابومحمد تمیمی حکایت کند
که گفت با جمعی از اهل دانش و فضل در
مجمعی نشسته از هرگونه سخن میراندیم تا
آنکه در لفظ ابابیل سخن در میان آمد که آیا
همزهٔ آن همزهٔ قطع یا همزهٔ وصل است هر
یک از اهل ادب و ارباب دانش که در آن جمع
حضور داشتند در آن باب کلامی گفتند در
خلال آن احوال ابن سمّاک در آن مجلس
درآمد از مناظرت و مباحثت ما پرسش نمود
صورت حال بر وی مکشوف داشتیم گفت
همزهٔ ابابیل نه همزهٔ وصل و نه همزهٔ قطع
است بلکه همزهٔ خشم و غضب است آیا در
کتب اخبار و سیر ندیده ای که آن طیر چگونه
زندگانی اصحاب فیل را تباه و ایشان را هلاک
نمود و بعضی از اصحاب حدیث در روایات
او را بکذب متهم دانند چنانکه از ابوالفتح
محمدبن مصری حکایت شده که گفت از
متهمین بکذب هیچگاه روایتی ضبط و اخذ
ننمودم جز چهارتن که از جملهٔ ایشان ابن
سمّاک است. مع الجمله درماه ذیحجهٔ ازسال
چهارصدوبیست وچهار هجری طریق سفر
آخرت پیش گرفت و مدت عمر وی نودوپنج
سال بود و در مقبرهٔ باب حرب مدفون گردید.