معنی و تعریف
[ کَ ] (اِ) قلاب آهنین که سقایان و فقاعیان بدان یخ در یخدان افکنند. یخ گیر. || قلابی بزرگ آهنین بر سر چوبی کرده که بدان کشتی دشمن فراکشیدندی یا مرد از کشتی دشمن ربودندی : بجستند تاراج و زشتیش را به آکج کشیدند کشتیش را.عنصری.
|| علف شیران. زعرور. تفاح البرّی. اَکَج. شاید زالزالک و کویج یا ازگیل.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آکج
شماره: 2057
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ کَ ] (اِ) قلاب آهنین که سقایان و فقاعیان بدان یخ در یخدان افکنند. یخ گیر. || قلابی بزرگ آهنین بر سر چوبی کرده که بدان کشتی دشمن فراکشیدندی یا مرد از کشتی دشمن ربودندی : بجستند تاراج و زشتیش را به آکج کشیدند کشتیش را.عنصری.
|| علف شیران. زعرور. تفاح البرّی. اَکَج. شاید زالزالک و کویج یا ازگیل.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2057
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی