معنی و تعریف
[ کَ ] (اِ) قلاب آهنین که سقایان و
فقاعیان بدان یخ در یخدان افکنند. یخ گیر.
|| قلابی بزرگ آهنین بر سر چوبی
کرده که بدان کشتی دشمن فراکشیدندی یا
مرد از کشتی دشمن ربودندی :
بجستند تاراج و زشتیش را
به آکج کشیدند کشتیش را.عنصری.
|| علف شیران. زعرور. تفاح البرّی. اَکَج.
شاید زالزالک و کویج یا ازگیل.