معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن الحسن بن محمدبن
الیمان بن الفتح الدیناری مکنی به ابوعبداللََّه. او
مردی ادیب بود لیکن حسن خط در او غلبه
داشت. یاقوت گوید اینکه ذکر او در معجم
الادباء آورده ام نظر بنیکوئی خط وی است که
آنرا بغایت رسانید و ابوالوزیر ابوسعدبن
عبدالرحیم در اخبار پسر احمد، عبدالجبار
گوید که پدر عبدالجبار، ابوعبداللََّه دیناری
مقدمی مکرم بود و از بسیاری تسلط او بفن
خط، خط ابوعبداللََّه بن مقله را میساخت و این
تزویر بدانگونه بود که کس تمیز اصل از مزور
نمی کرد -انتهی. و باز یاقوت گوید او را
پسری است ادیب مکنی به ابویعلی و موسوم
به عبدالجبار که ذکر او در باب خود بیاورده ام.