معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن حسن بن اسماعیل
السکونی الکندی النسابة مکنی به ابوعبداللََّه.
او از خواص مکتفی و مقتدر بود و ابوالحسن
محمدبن جعفربن النجار الکوفی در تاریخ
کوفه ذکر او آورده است و گوید او در ادب از
شاگردان ثعلب و ملیح المجلس و
حسن الترسل و ممکّن از نفس خویش بود. و
این عین لفظ ابن النجار است. و ابن النجار از
ابوعبداللََّه و او از عبدة النساب نقل کند که گفت
هیچ نسابی بحقیقت از انساب عرب آگاهی
نداشت تا آنگاه که او نزاریات را بگفت و با آن
علمی بسیار را پیدا و آشکار کرد و من در
شعر او نظر کردم و دیدم هیچکس بعرب و ایام
عرب اعلم از وی نیست. ابوعبداللََّه گوید چون
این سخن از ابن عبدة شنیدم شعر کمیت را
گرد کردم و آن اشعار مرا بتصنیف ایام عرب
یاری داد. و یاقوت گوید من کتابی از
ابوعبداللََّه در نام آبهای عرب دیدم و آن را نقل
کردم لیکن آن نقل ناتمام ماند.