معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن حاجب ملقب به
مهذب الدین. ابن ابی اصیبعه آرد (ج ۲ ص ۱۸۱
ببعد): وی طبیبی مشهور و در صناعت
خویش فاضل و در علوم ریاضی متقن و در
ادب و علم نحو متعین بود. مولد او به دمشق
است و او در آنجا نشو و نما یافت و به
صناعت طب نزد مهذب الدین بن نقاش اشتغال
ورزید و مدتی ملازمت او کرد و آنگاه که
شرف الدین طوسی که در حکمت و علوم
ریاضی و غیر آن یگانهٔ زمان بود بشهر موصل
شد، ابن حاجب و حکیم موفق الدین
عبدالعزیز نزد او رفتند تا بآموختن علم
مشغول شوند و هنگامی بدو رسیدند که وی
قصد شهر طوس داشت و در موصل مدتی
اقامت کردند. سپس ابن حاجب به اربل سفر
کرد و فخرالدین بن دهان منجم، آنجا بود پس
بدو پیوست و ملازمت وی اختیار کرد و با او
زیجی را که ابن دهان کرده بود حل کرد و
قرائت آن را نزد وی متقن و بخط خویش نقل
کرد و آنگاه به دمشق بازگشت و این ابن دهان
منجم معروف به ابوشجاع و ملقب به ثعیلب و
بغدادی بود و بیست سال در موصل بزیست و
به دمشق رفت و صلاح الدین و فاضل و
جماعت رؤساء مقدم او را گرامی داشتند و
سی دینار ماهیانهٔ او را اجرا برقرار کردند و او
متدین و باورع و نسک و کثیرالصیام بود و در
جامع دمشق چهار ماه معتکف شد و برای او
مقصوره ای را که در کلاسه است بساختند و او
را تصانیف بسیار است از آن جمله زیج
مشهور و آن نیکو و صحیح است و نیز المنبر
فی الفرائض و آن مشهور است و کتاب فی
غریب الحدیث که چند مجلد است و کتاب فی
الخلاف مجدول علی وضع تقویم الصحة و
وی دائم الاشتغال بود و او را شعر بسیار است.
احمدبن حاجب قصد حج کرد و به بغداد
بازگشت (پس از متجاوز از چهل سال) و در آ
نجا بمرد و در جوار قبر پدر و مادر مدفون شد
و مهذب الدین بن الحاجب کثیرالاشتغال و
محب العلم و پیش از شهرت به طب آنگاه که
بجامع دمشق میزیست در صناعت هندسه
قوی النظر بود و سپس در صناعت طب متمیز
گردید و از جملهٔ بزرگان این فن بشمار آمد و
در بیمارستان کبیر که ملک العادل نورالدین بن
زنگی بساخت بطبابت پرداخت و سپس
خدمت تقی الدین عمر صاحب حماة برگزید و
پیوسته در خدمت او بحماة بود تا تقی الدین
وفات یافت. پس ابن حاجب به دمشق شد و
از آنجا بدیار مصریه روی آورد و خدمت
ملک الناصر صلاح الدین یوسف بن ایوب کرد
و باز بطب اشتغال ورزید و تا پایان عمر
صلاح الدین نزد او ببود آنگاه بملک المنصور
صاحب حماة پسر تقی الدین پیوست و دو
سال نزد او بماند و در حماة بعلت استسقاء
درگذشت.