معنی و تعریف
[ بِ دی دَ / دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) اشک : فرنگیس چون روی بهزاد دید شد از آب دیده رخش ناپدید.فردوسی. سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی که ریزریز بخواهدْت ریختن کاریز.کسائی. بدم چو بلبل و آنان به پیش دیدهٔ من بدند همچو گل نوشکفته در گلزار کنون ز دوری ایشان دو جوی میرانم ز آب دیده و من بر کنار بوتیمار. جمال الدین عبدالرزاق. کنونم آب حیاتی بحلق تشنه فروکن نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی. سعدی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آب دیده
شماره: 206
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ بِ دی دَ / دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) اشک : فرنگیس چون روی بهزاد دید شد از آب دیده رخش ناپدید.فردوسی. سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی که ریزریز بخواهدْت ریختن کاریز.کسائی. بدم چو بلبل و آنان به پیش دیدهٔ من بدند همچو گل نوشکفته در گلزار کنون ز دوری ایشان دو جوی میرانم ز آب دیده و من بر کنار بوتیمار. جمال الدین عبدالرزاق. کنونم آب حیاتی بحلق تشنه فروکن نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی. سعدی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
206
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی