معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن بکرالعبدی مکنی به
ابوطالب. صاحب کتاب شرح ایضاح ابوعلی
فارسی. او عالمی نحوی و لغوی و قیم بقیاس
و افتنان در علوم عربیت است. و از قاضی
ابوسعید سیرافی و ابوالحسن الرّمانی و
ابوعلی الفارسی اخذ ادب و علم کرد و۴۰۶
هـ . ق. در خلافت القادرباللََّه درگذشت. یاقوت
گوید من از او در جائی خبری نیافتم تا
حکایت کنم مگر آنچه را که او خود در شرح
ایضاح راجع بخویش میگوید و آن این است
که: انّه تلکم مع ابی محمدبن یوسف بن
ابی سعید الحسن السیرافی (قال العبدی و کان ابن السیرافی مکیناً فی هذا الشأن علی شهرته
عندالناس فی اللغة) فی تاء تفعلین، فقال هی
علامة للتأنیث و الفاعل مضمر. فقلت له و لو
کانت بمنزلة التاء فی ضربت علامة للتأنیث
فقط لثبتت مع ضمیر الاثنین و علم انّ فیها مع
دلالتها علی التأنیث معنی الفاعل فلما صار
الاثنین بطل ضمیر الواحد الذی هو الیاء و
جاءت الألف وحدها. فقال هذا اذاً زبیل
الحوالج کذا و کذا و انقطع الوقت بالضحک
من ابن شیخنا و فی قلة تصرفه. و در فوائدی
که از ابوالقاسم مغربی وزیر نقل شده است
خواندم که عبدی را در آخر عمر اختلالی در
عقل راه یافت. و او راست از تصانیف: کتاب
شرح الایضاح و کتاب شرح الجرمی.