معنی و تعریف
[ اَ مَ ] ((اِخ) سلطان...) ابن اوغورلی
محمودبن اوزون حسن. آنگاه که پدر وی
محمود بقتل رسید وی بسلطان بایزید عثمانی
التجا جست و سلطان بحسن قبول او را
بپذیرفت و بشرف مصاهرت بایزید نائل گشت
لکن سپس بی اطلاع سلطان به ایران گریخت
و در ساحل ارس رستم بیگ عم زادهٔ خویش
را بکشت و تبریز را متصرف گردید و بر آن
شد که تنظیمات و قوانین عثمانی را در تبریز
اجرا کند این امر بر کسان او ناگوار آمد و بر او
بشوریدند و پس از یکسال سلطنت در سال
۹۰۱ هـ . ق. پسرعم دیگر او موسوم به مرادبک
او را بکشت و تبریز را بحیطهٔ ضبط خویش
درآورد.