معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) (خواجه...). پسر حاکم
چشت. مؤلف حبیب السیر (ج ۱ ص ۳۰۶) آرد
که: در سنهٔ ستین ومأتین (۲۶۰ هـ . ق.) خواجه
احمد متولد گشت و چون مدت بیست سال از
عمرش درگذشت روزی با پدر خود که حاکم
ولایت چشت بود بشکار رفت و در اثناء صید
از پدر جدا افتاد و در میان کوهی دید که چهل
تن از رجال اللََّه بر سر سنگی ایستاده اند و شیخ
ابواسحاق شامی در میان ایشانست. حال بر
وی متغیر گشت و از اسب پیاده شد و در پای
شیخ افتاد و پشمینه پوشید و روی بوادی
مجاهده و ریاضت نهاد و هرچند پدرش سعی
کرد او را از آن مقدمه باز نتوانست آورد و
بالاخره پدر نیز بر دست او توبه کرد و خواجه
احمد را ولدی بود محمد نام و سید محمد در
سنّ بیست وچهارسالگی تکمیل علوم دین
کرده و معارف نفسی را اخذ فرموده در سنهٔ
احدی وعشرین و اربعمائة (۴۲۱ هـ . ق.) از
عالم انتقال نمود.