معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) احماش قوم؛ ورغلانیدن آنانرا. (منتهی الارب). برافژولیدن. برانگیختن. تحریک کردن. || احماش قِدر؛ هیزم بسیار نهادن دیگ را. (منتهی الارب). || احماش نار؛ قوت دادن آتش را به هیمه. آتش نیک افروختن به هیمه. (زوزنی). || اِحماش کسی؛ بخشم آوردن او را. (منتهی الارب). بسیار بخشم آوردن او را. (زوزنی).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
احماش
شماره: 20170
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ ] (ع مص) احماش قوم؛ ورغلانیدن آنانرا. (منتهی الارب). برافژولیدن. برانگیختن. تحریک کردن. || احماش قِدر؛ هیزم بسیار نهادن دیگ را. (منتهی الارب). || احماش نار؛ قوت دادن آتش را به هیمه. آتش نیک افروختن به هیمه. (زوزنی). || اِحماش کسی؛ بخشم آوردن او را. (منتهی الارب). بسیار بخشم آوردن او را. (زوزنی).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
20170
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی