معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) محکم کردن. استوار
کردن. (تاج المصادر). استوار گردانیدن.
(منتهی الارب): و ساختن وجوه عذر
و عتاب و احکام وثائق... تا بر وجه اولی و
احری ادا کرده آید. (چهارمقالهٔ عروضی).
شرائط تأکید و اِحکام اندر آن [ وثیقت ]
بجای آورد. (کلیله و دمنه).در احکام قواعد
عدل و تمهید بساط انصاف افزود. (ترجمهٔ
تاریخ یمینی). تأثیرات و تأثرات ارضی و
سماوی در تکمیل اسباب اِحکام آن دست در
هم داده اند. (جهانگشای
جوینی).
|| استواری.
|| بازداشتن از فساد و برگردانیدن. منع
کردن. (منتهی الارب). واداشتن از کاری.
(زوزنی). بازداشتن از کاری. (تاج المصادر).
|| کام ساختن برای لگام.
(منتهی الارب). حکمه بر سر اسب زدن.
(زوزنی).