معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) مهربانی کردن.
|| عیب کردن. || ساده گردانیدن
پای را یعنی برهنه کردن. || خداوند
ستور سوده پای شدن. || برهنه پای
گردانیدن. (منتهی الارب). || نیک بریدن.
|| احفاء سؤال؛ بار بار سؤال کردن.
مبالغه کردن در سؤال. الحاح کردن.
(منتهی الارب). || ریش را اصلاح کردن.
پیراستن ریش. بروت را بسیار گرفتن: احفاء
شارب؛ ریش و شارب گرفتن.
|| أحْفَیْتُه؛ باعث شدم او را بر خبر کردن.