معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) مهربانی کردن. || عیب کردن. || ساده گردانیدن پای را یعنی برهنه کردن. || خداوند ستور سوده پای شدن. || برهنه پای گردانیدن. (منتهی الارب). || نیک بریدن. || احفاء سؤال؛ بار بار سؤال کردن. مبالغه کردن در سؤال. الحاح کردن. (منتهی الارب). || ریش را اصلاح کردن. پیراستن ریش. بروت را بسیار گرفتن: احفاء شارب؛ ریش و شارب گرفتن. || أحْفَیْتُه؛ باعث شدم او را بر خبر کردن.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
احفاء
شماره: 20062
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ ] (ع مص) مهربانی کردن. || عیب کردن. || ساده گردانیدن پای را یعنی برهنه کردن. || خداوند ستور سوده پای شدن. || برهنه پای گردانیدن. (منتهی الارب). || نیک بریدن. || احفاء سؤال؛ بار بار سؤال کردن. مبالغه کردن در سؤال. الحاح کردن. (منتهی الارب). || ریش را اصلاح کردن. پیراستن ریش. بروت را بسیار گرفتن: احفاء شارب؛ ریش و شارب گرفتن. || أحْفَیْتُه؛ باعث شدم او را بر خبر کردن.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
20062
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی