[ اَ ] (ع اِ) جِ حَشم. نوکران و
خدمتکاران. (غیاث). احشام مرد؛ حَشم او:
بفرمود تا بر نقیض نخست
یکی نامه املا نمودند چُست
که آن تیره گردی که چون شام بود
نه گرد سپه گرد احشام بود.هاتفی.
لینک ها و اشتراک گذاری
احشام
شماره: 20005
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اَ ] (ع اِ) جِ حَشم. نوکران و
خدمتکاران. (غیاث). احشام مرد؛ حَشم او:
بفرمود تا بر نقیض نخست
یکی نامه املا نمودند چُست
که آن تیره گردی که چون شام بود
نه گرد سپه گرد احشام بود.هاتفی.