[ اِ رِ ] (ع مص) احرنجام ابِل؛ بر
هم افتادن شتران در بازگشتن. اِحرنجام القوم؛
بر هم افتادن جماعت. || انبوهی کردن.
اجتماع. ازدحام. || ارادهٔ کاری کرده
بازایستادن از آن.
لینک ها و اشتراک گذاری
احرنجام
شماره: 19928
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اِ رِ ] (ع مص) احرنجام ابِل؛ بر
هم افتادن شتران در بازگشتن. اِحرنجام القوم؛
بر هم افتادن جماعت. || انبوهی کردن.
اجتماع. ازدحام. || ارادهٔ کاری کرده
بازایستادن از آن.