معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) سوختن. (زوزنی).
سوزانیدن. (تاج المصادر). بسوزانیدن. نیک
سوزانیدن. (منتهی الارب):
هست سرمایهٔ احراق جهانی
شرری.
|| سوز آوردن. || حریقه ساختن.
(و حریقه طعامی است) . (منتهی الارب).
|| اذیت رسانیدن. (منتهی الارب).
|| مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد:
اِحراق، هو ان تمیز الحرارة الجوهر الرطب عن
الجوهر الیابس بتصعید الرطب و ترسیب
الیابس. والمُحرِق بکسرالراء عند الاطبّاء دواء
یحرق، ای یفنی بحرارته لطیف الاخلاط
بتصعیدها و تبخیرها و یبقی رمادیتها،
کالفرفیون. کذا فی بحرالجواهر و الموجز.
- احراق لاشه؛ سوختن جسد
میّت.
|| احراق کواکب؛ احتراق (اصطلاح
نجوم) .