معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) ظاهر و پیدا کردن.
|| زنا کردن. || شکستن وضو.
|| صیقلی کردن شمشیر را.
(منتهی الارب). آهن بزدودن. (زوزنی) (تاج
المصادر). || نو ایجاد کردن.
(منتهی الارب). نو کردن. (زوزنی). نو پیدا
کردن. (مؤید الفضلاء). || حَدَث کردن.
(تاج المصادر) (زوزنی). غایط کردن.
|| احداث، ایجاد و خلق چیزی است که
مسبوق بزمان و مدّت باشد. (تعریفات). مؤلف
کشاف اصطلاحات الفنون آرد: احداث بکسر
الف مرادف تکوین است و برخی گفته اند
مرادف نیست و شرح آن در ضمن تفسیر و
معنی لفظ تکوین بیاید و مختصری از مبحث
احداث و تکوین در ضمن شرح و معنی لفظ
ابداع بیان شد. بدانجا مراجعه شود.
- احداث کردن؛ نو آوردن.
بنوی کردن.