معنی و تعریف
[ اُ جی یَ ] (ع اِ) احجوه. چیستان.
(دهار). بردَک. (ربنجنی). پرد. (السامی). برد.
(برهان). اغلوطه. لغز. چربک. (خلاص).
کلمه ای که معنی آن مخالف لفظ آن است.
(تاج العروس). سؤالی که از پرسیدنش قوت
طبع مخاطب معلوم شود. و در فارسی غالباً با
کلمهٔ «چیست آن» آغاز شود. مثال در لغز
نیزه:
چیست آن مار که بر سینهٔ خصمش گذر
است
کهرباپیکر و آهن دم و فولادسر است.